شنبه , آبان ۲۷ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » کشکول » چرا باید از خدا ترسید!

چرا باید از خدا ترسید!

چرا باید از خدا ترسید!Reviewed by کارشناس دینی on Dec 8Rating: ۵.۰

پرسش : چرا باید از خدا ترسید؟ مگر خدا موجود ترسناکى است؟ ترس از خدا به چه معنا است و چگونه حاصل مى‏شود؟

پاسخ : ابتدا باید توجه کنیم که معناى ترس از خدا چیست؟ ترس از خدا به معناى ترس از مسؤولیت‏هایى است که انسان در برابر او دارد. ترس از این که در اداى رسالت و وظیفه خویش کوتاهى کند و به خوبى وظیفه‏اش را انجام ندهد؛ و به عبارتى، ترس از گناهان خود است. حضرت على(ع) در این زمینه مى‏فرماید: «و لا یخافن الاذنبه؛ هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش.»V} نهج البلاغه، کلمه قصار۸۲. {V T} سرچشمه‏هاى ترس از خدا چیست؟{T ترس از خدا سرچشمه‏هاى مختلفى دارد. شمارى از آن‏ها عبارت است از: الف) اعمال ناپاک و افکار آلوده سبب ترس مى‏گردد. ب) در مقربان، به خاطر قرب به ذات پاکش، کم‏ترین ترک اولى و غفلت مایه وحشت مى‏شود.(این دو مورد را خوف از تقصیر گویند). ج) گاه مقربان هنگامى که آن ذات نامحدود و بى‏پایان را تصور مى‏کنند و در مقابل به قصور ذاتى خود نظر مى‏دوزند، حالت خوف مى‏یابند.(خوف از قصور) خداوند در این زمینه مى‏فرماید: « A}الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم{A؛M} آن‏ها کسانى هستند که وقتى نام خدا برده مى‏شود دل‏هایشان مملو از خوف پروردگار مى‏گردد{M؛»V}. حج(۲۲)۳۶. {V T}فرق خوف و خشیت{T 1. برخى مانند راغب اصفهانى گفته‏اند: فرق میان این دو آن است که خشیت خوف توأم با تعظیم است و بیش‏تر از دانایى ناشى مى‏شود. از این رو، خداى سبحان آن را به علما اختصاص داده مى‏فرماید: «A}انما یخشى الله من عباده العلماء{A.» ۲. بعضى نیز گفته‏اند: خوف هم از امر ناخوشایند حاصل مى‏شود و هم از ناحیه کسى که ممکن است این ناخوشایندى را به آدمى برساند. هم گفته مى‏شود: من از بیمارى خوف دارم و هم گفته مى‏شود: من خوف دارم از این که فلان چیز بیمارم کند. برخلاف خشیت که تنها از آورنده شر است. از این رو، گفته مى‏شود: «خشیت الله؛ من از خدا ترسیدم» ولى گفته نمى‏شود: «خشیت المرض؛ از بیمارى ترسیدم». ۳. برخى هم مانند علامه طباطبایى مى‏فرمایند: ظاهراً فرق میان آن دو این است که خشیت به معناى تأثیر قلبى از اقبال و روى آوردن شر یا نظیر آن است و خوف به معناى تأثیر عملى انسان است به این که از ترس در مقام اقدام برآمده، وسایل گریز از شر و محذور را فراهم سازد؛ هرچند که در دل متأثر نگشته، دچار هراس نشده باشد. آنگاه علامه در مقام استدلال بر مدعاى خویش چنین مى‏آورد: و لذا مى‏بینیم خداى سبحان در توصیف انبیا مى‏فرماید: «A}و لا یخشون احدا الا اللّه{A‏»V} احزاب(۳۳):۳۹. {V، و ترس از غیر خدا را از ایشان نفى مى‏کند و حال آن که خوف را در بسیارى از جاها براى آنان اثبات نموده، از آن جمله مى‏فرماید: «A}فاوجس فى نفسه خیفهً موسى{A؛M} در خود احساس ترس نمودV} طه(۲۰):۶۷. V}؛{M، و نیز مى‏فرماید: «A}و اما تخافن من قوم خیانه{A؛ M}و اگر از مردمى ترس خیانتى داشتى» {M ؛V}. انفال(۸):۵۸، ترجمه المیزان، ج ۱۱،ص ۲۵۲. {V 4. بین خداترسى و آگاهى ارتباط تنگاتنگ حکمفرما است. به علت این که خداترسى نتیجه هدایت به سوى خدا است، هر قدر معرفت انسان به خدا از عمق بیش‏ترى برخوردار باشد، به آن اندازه ترسش هم عمق پیدا مى‏کند. اساساً باید گفت هرگز خشیت بدون معرفت حاصل نمى‏شود. لذا در آیه ۲۸ سوره فاطر مى‏خوانیم: «A}انما یخشى الله من عباده العلما{A» به همین جهت، باید گفت خوف ناشى از معرفت شرط اول بهشتى شدن است. ۵. همان طور که انسان در عیان از خدا مى‏ترسد، در نهان نیز باید از او بترسد؛ زیرا تا در دلى خوف خدا نباشد و در نهان و آشکار احساس مراقبت یک نیروى معنوى برخود نکند، انذارهاى انبیا و اولیا بى‏اثر خواهد بود. براى همین است که خدا مى‏فرماید: «A}انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب{A؛ M}تو فقط کسانى را انذار مى‏کنى که از پروردگار خود در غیب و پنهانى مى‏ترسند{M.» ؛V}. فاطر(۳۵):۱۸. {V باز در اوصاف بهشتیان مى‏فرماید: «A}من خشى الرحمن بالغیب{A؛ M}همان کسى که از خداوند رحمان در نهان بترسد{M؛V}. ق(۵۰): ۳۳.{V». همانند داستان حضرت یوسف و زلیخا. T}علت ترس از خدا {T خداوند وتعال در موضوع ترس دو تعبیر مختلف دارد گاه می فرماید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.