چهارشنبه , آذر ۱ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » کشکول » بی تفاوت بودن نسبت به رفتار دیگران

بی تفاوت بودن نسبت به رفتار دیگران

بی تفاوت بودن نسبت به رفتار دیگرانReviewed by کارشناس دینی on Dec 11Rating: ۴.۰
پرسش : چرا این قدر نسبت به رفتارهای هم بی تفاوت شدیم و خیلی زود از دوستان خود تاثیر می گیریم؟
پاسخ : شما در سؤالتان به دو مشکل اخلاقی اشاره کرده اید که متأسفانه امروزه در بین افراد زیاد به چشم می خورد یکی بی تفاوتی نسبت به رفتارهای اطرافیان و علل آن است و دیگر این که چرا اخلاق، رفتار یا گفتار نادرست دیگران زود در انسان تأثیر می گذارد. در پاسخ به سؤال اول باید بگوییم؛ بی تفاوتی به رفتار دیگران علل زیادی می تواند داشته باشد که مهمترین آنها از بین رفتن روح برادری و صمیمیت است. قرآن مسلمانان و بلکه تمام انسان ها را اعضای یک خانواده می داند و آنها را به دوستی و محبت و صلح فرا می خواند.تعابیری چون: یا بنی آدم (اعراف، ۲۷) ای فرزندان آدم کما اخرج ابویکم( اعراف، ۲۷) پدر و مادرتان آدم و حوا انما المؤمنون اخوه (حجرات، ۱۰) مؤمنان با یکدیگر برادرند و الی عاد اخاهم هودا (هود، ۵۰) ما برای هدایت قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم و الی ثمود اخاهم صالحا (هود، ۶۱) و الی مدین اخاهم شعیبا (هود، ۸۴) که در این دو آیه نیز حضرت صالح و شعیب را به عنوان برادر قوم خود معرفی می کند و امثال این آیات و نیز در روایات فراوانی که این موضوع را مطرح می کند مثل حدیثی از رسول خدا(ص) که فرمود انسان ها چون اعضای یک پیکرند که وقتی یک عضو دچار مشکل و ناراحتی (مادی یا معنوی) شود سایر اعضا ساکت نمی نشینند و در برطرف شدن آن مشکل بسیج می شوند، سعدی نیز طبق این حدیث شریف، آن شعر زیبای خود را سروده است که: P}بنی آدم اعضای یکدیگرند{E}که در آفرینش زیک گوهرند{P P}چو عضوی به درد آورد روزگار{E}دگر عضوها را نماند قرار{P بنابراین انسان ها همانطور که نسبت به اعضای خانواده خود حساسند و اگر انحرافی در رفتار برادر، خواهر، فرزند و فامیل خود ببینند ساکت نمی شوند و برای اصلاح او تلاش می کنند، باید نسبت به افراد دیگر هم همین طور باشند، زیرا همان طور که آیات و روایات ما می گوید از یک پدر و مادرند، در نتیجه اعضای یک خانواده اند و همه با هم فامیل و برادر و خواهرند. اما متأسفانه ما امروز شاهد این واقعیتیم که کسی به این حقایق توجهی ندارد و انسان ها فراموش کرده اند که چه نسبتی با هم دارند. حتی می بینیم بین خواهران و برادران تنی هم صمیمیت کم رنگ شده و هر کس برای خودش زندگی می کند. دلیل دیگر از بین رفتن فرهنگ اسلامی و جایگزین شدن فرهنگ مدرن غربی به جای آن است. قرآن در سوره عصر دو شرط اساسی برای رستگاری انسان بیان می کند: اول، ایمان و عمل شایسته، دوم، توصیه و سفارش دیگران به حق و صبر که منظور از حق و صبر همان ایمان و عمل صالح است. شرط دوم در واقع همان بی تفاوت نبودن نسبت به رفتارهای دیگران است. در حالی که فرهنگ غربی می گوید نباید در کار دیگران دخالت کنیم و تا وقتی فرد آزادی و حقوق دیگران را تهدید نکرده، در هر کاری آزاد است. بنابراین دیدگاه هر فرد دارای حریم خصوصی است و هیچ کس حق دخالت در آن را ندارد. به طور مثال هر فردی آزاد است هرگونه روابط نامشروع که بخواهد با جنس مخالف داشته باشد و هیچ کس حتی همسر او حق جلوگیری ندارد. البته جامعه ما به این حد از انحراف نیست، ولی آثار این فرهنگ تا حدودی بر روابط افراد جامعه ما تأثیر گذاشته است. مثلا اگر کوچکترین نصیحت یا تذکری به افراد بدهیم، آن را حمل بر فضولی و دخالت نابجا می کنند. ناگفته نماند که از نظر اسلام نیز افراد حریم خصوصی دارند ولی این حریم بسیار محدودتر از چیزی است که فرهنگ غربی مدعی آن است. دلیل سوم ضعف ایمان و تعطیل شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. در این زمینه هم کسانی که می خواهند به این فریضه عمل کنند از سعه صدر، درایت و هوشمندی کافی برخوردار نیستند و حتی گاهی به جای تشویق افراد به عمل به معروف و ترک منکرات، آنها را بدبین تر می کنند و هم مردم از پذیرش سخن حق سرباز می زنند و نسبت به آن تکبر می ورزند و قبول نمی کنند. اما در پاسخ به سؤال دوم باید عرض کنیم انسان یک موجود اجتماعی است و نسبت به عوامل محیطی واکنش های زیادی از خود نشان می دهد. یک فرد هر چه از ثبات و قدرت کمتری برخوردار باشد، این عوامل بیشتر در او تأثیرگذار است. به طور مثال نوزاد انسان چون خیلی ضعیف است، با کمترین میکروب بیمار می شود یا با کمی سرما یا گرما دچار مشکل می شود، ولی وقتی بزرگتر و قوی تر شد، در مقابل عوامل بیماری زا مقاومت نشان می دهد. در مسائل معنوی هم همین طور است؛ هر چه یک فرد در درون خود از پایگاه روانی و شخصیتی و اخلاقی ضعیفی برخوردار باشد، تأثیرپذیری او از دیگران زیادتر خواهد بود که در واقع علت ضعف این پایگاه به نداشتن یا ضعیف بودن پایگاه فکری و اعتقادی فرد مربوط می شود، ولی اگر افراد از پایگاه درونی قدرت مندی برخوردار باشند عوامل محیطی مثل رفتارهای نامطلوب اطرافیان در آنها تأثیر منفی نخواهد گذاشت. امام علی(ع) در نهج البلاغه (حکمت ۱۴۷) می فرماید: مردم سه گروهند یا عالم و دانشمندند یا متعلم و دانشجو و شاگرد علمایند و یا احمقانی که هیچ منزلتی نزد مردم ندارند، از هر سخنی تبعیت می کنند و به هر سو که باد بوزد متمایل گردند (حزب بادند) به نور علم روشن نشده اند و پایگاه محکمی در زندگی خود ندارند. بنابراین هر چه افراد از نظر شناختی و فکری دارای اعتقادات و باورهای قوی تری باشند کمتر تحت تأثیر افکار و عقاید نادرست دیگران واقع می شوند. رسالت و کار اصلی پیامبران و ادیان آسمانی همین است که باورهای مردم را اصلاح کنند و آنها را نسبت به این باورها قوی کنند. علت اصلی انحراف ملت ها در طول تاریخ جهل و نادانی آنهاست. امروزه اگر قدرت های شیطانی دنیا بر جان و مال و تفکر ملت هایشان مسلطند و افکار باطل و خطرناک خود را به خورد آنها می دهند، فقط به خاطر این است که نگذاشته اند باورهای صحیح در ذهن آنها وارد شود. قرآن نیز از سیاست شیطانی فرعون (و فرعون های تاریخ) پرده بر می دارد و می فرماید: «فاستخف قومه فاطاعوه؛ فرعون ملت خود را خفیف و خوار نمود (و از علم و دانش تهی کرد)» V}(زخرف، آیه ۵۴). {V در نتیجه او را اطاعت کردند. همین جریان در یک محدوده کوچکتر در تک تک ما نیز می تواند حاکم شود. اگر ما در زندگی دارای هدف مشخصی نباشیم و نسبت به هدف اصلی خلقت آگاهی نداشته باشیم و به قول مثنوی مولوی که می گوید: P}روزها فکر من این است و همه شب سخنم{E}که چرا غافل از احوال دل خویشتنم{P P}زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود{E}به کجا می روم آخر ننمایی وطنم{P اگر ما ندانیم خدا ما را برای چه منظوری آفریده و چه هدفی باید از زندگی داشته باشیم، اگر ما از حقایق هستی بی اطلاع باشیم و به قول مولوی اگر ندانیم که: P}مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک{E}چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم{P نتیجه این می شود که در پیچ و خم زندگی گم می شویم و چون راه را نمی دانیم و از روش زندگی اطلاع نداریم، هر صدایی و هر دعوتی و هر رفتار و گفتاری در ما تأثیر می گذارد و هر کدام برای مدتی ما را به دنبال خود می کشاند و وقتی سرمان به سنگ خورد چون از پایگاه فکری درستی برخوردار نیستیم دوباره مثل گذشته راه اشتباه دیگری را انتخاب می کنیم که بهتر از راه اول نیست. علت این که این همه افراد دنبال مدگرایی و چشم و همچشمی و رقابت و امثال آن هستند به همین جهت است، همچنین علت این که بعضی از جوانان ما به مواد افیونی و مخدر معتاد می شوند یا از خانه فرار می کنند و عصیان گر می شوند و نیز علت این که در بین جوانان غربی آمار خودکشی، بیماری های عصبی و روانی، مصرف الکل و امثال آن زیاد شده، همه به خاطر نداشتن پایگاه فکری و شناختی صحیح و محکم است. متأسفانه علم و تکنولوژی هر چه پیشرفت کرده چون از علوم عقلی فاصله گرفته و به تجربه و آزمایشگاه محدود شده و صورت ماده گرایی به خود گرفته در تزلزل بیشتر پایگاه شخصیتی و روانی انسان ها تأثیرگذاشته است. به همین دلیل می بینیم به جای این که در دیگران تأثیر بگذاریم و افکار آنها را اصلاح کنیم، خود تسلیم افکار آنها می شویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.