دوشنبه , آبان ۲۹ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » احکام شرعی » اصطلاحات فقهی » تذکیه چیست؟ و تذکیه حیوان حلال و حرام گوشت چگونه است؟

تذکیه چیست؟ و تذکیه حیوان حلال و حرام گوشت چگونه است؟

تذکیه چیست؟ و تذکیه حیوان حلال و حرام گوشت چگونه است؟Reviewed by کارشناس دینی on Dec 21Rating: ۵.۰

در این مقاله و پست قصد داریم به بررسی اینکه تذکیه چیست و حکم و انواع تذکیه را ذکر کنیم و اینکه تذکیه حیوان حلال گوشت و حرام گوشت چگونه است بپردازیم و هنچنین مسائل مرتبط با تذکیه را ذکر کنیم پس با ما همراه باشید.

تَذکیه: پاک یا حلال گردانیدن حیوان با کشتن آن به شیوه و شرایطى ویژه.

تذکیه در حیوان حلال گوشت عبارت است از پاک گردانیدن اجزاى حیوان و حلال کردن خوردن گوشت آن، و در حیوان حرام گوشت، پاک گردانیدن اجزاى آن. در فقه، بابى مستقل با عنوان «صید و ذباحه» متکفّل احکام تذکیه است. برخى نیز عنوان باب را به جاى «صید و ذباحه» خود «تذکیه» قرار داده‌اند.

احکام مترتّب بر تذکیه یا به لحاظ خود تذکیه ـ به عنوان فعلى از افعال داراى اثر ـ است یا به لحاظ حیوان قابل تذکیه یا به لحاظ تذکیه کننده (فاعل تذکیه) و یا به لحاظ آلات تذکیه.

حکم تذکیه:تذکیه حیوان، امرى مباح و جایز است.

انواع تذکیه:گونه‌هاى تذکیه عبارت است از: ذبح(–>ذبح)در غیر شتر، نحر(–>نحر)در شتر، شکار در حیوانات وحشى، ماهى و ملخ(–>صید)و تبعیّت در جنین که به تبع تذکیه مادر، جنین در رحم نیز مذکّى خواهد بود

آلات تذکیه:در ذبح، نحر و شکار در غیر ماهى و ملخ، تذکیه با آلات خاصّى محقّق مى‌شود. آلت تذکیه در ذبح و نحر باید از جنس آهن تیز و بُرنده باشد(–>آلات تذکیه)و در شکار، سلاحى بُرنده باشد به‌گونه‌اى که حیوان به سبب تیزى و بُرندگى از پا در آید؛ چنان‌که شکار با سگ شکارى نیز جایز است(–>آلات صید).

حیوان قابل تذکیه:حیوانات حلال گوشت، قابل تذکیه‌اند. حیوانات حرام گوشتى که ذاتاً نجس هستند (سگ و خوک)، همچنین انسان، قابل تذکیه نیستند. حیوانات حرام گوشتى که پاکند چنانچه از درندگان باشند مانند شیر، پلنگ و عقاب بنابر قول مشهور قابل تذکیه‌اند؛ ولى در تذکیه‌پذیر بودن مسخ‌شدگان، مانند فیل و میمون و نیز حیوانات حرام گوشت دریایى، همچنین حشرات داراى خون جهنده (جانوران ساکن در زیر زمین) همچون موش و نیز غیر آنها از حیوانات حرام گوشت، اختلاف است.

لازم به یادآورى است، تذکیه در حیوانات حرام گوشتى که خون جهنده ندارند موضوعیت ندارد؛ چه آنکه آنها در هر حال پاک هستند.

تذکیه کننده:در تذکیه کننده به نحو ذبح یا نحر یا شکار در غیر ماهى و ملخ، اسلام، عقل و بنابر قولى، ایمان (شیعه دوازده امامى بودن) شرط است. کودک نیز با علم به نحوه تذکیه و قدرت بر آن صحیح است مذکّى باشد.در صحّت تذکیه اهل کتاب(–>اهل کتاب)اختلاف است.

آثار تذکیه:تذکیه حیوانات حلال گوشتِ داراى خون جهنده موجب حلّیت گوشت و طهارت همه اجزاى بدن آنها مى‌گردد و تذکیه حیوانات حلال گوشتى که خون جهنده ندارند مانند ماهى، هرچند موجب حلّیت آن مى‌شود لیکن طهارت آن از آثار تذکیه به شمار نمى‌رود؛ زیرا در هر حال پاک است. تذکیه حیوانات حرام گوشت موجب طهارت اجزاى بدن آنها مى‌شود؛ از این‌رو، پوست آنها در غیر نماز قابل استفاده است.

راههاى اثبات تذکیه:تذکیه حیوان در صورت عدم علم به آن از چند راه اثبات مى‌شود: در دست مسلمان بودن؛ در بازار مسلمانان بودن(–>بازار)؛ در سرزمین مسلمانان بودن (اگر گوشتى در سرزمین مسلمانان یافت شود محکوم به تذکیه است)و بنابر قول برخى، منقبض شدن در آتش. هرگاه تکه گوشتى در جایى ـ مانند بیابان ـ یافت شود و مذکّى بودن آن مشکوک باشد، نشانه‌اى نیز نداشته باشد، در آتش انداخته مى‌شود اگر منقبض شد حکم به تذکیه آن مى‌گردد.

اصل عدم تذکیه:از قواعد مشهور فقهى که در باب صید و ذباحه مطرح شده، اصل عدم تذکیه هنگام شک در تذکیه است. منشأ شک در تذکیه یا شبهه موضوعى(–>شبهه موضوعى)است و یا شبهه حکمى(–>شبهه حکمى). شک در تذکیه از نوع اوّل، یا به جهت شک در قابلیت حیوان براى تذکیه است و یا به جهت شک در تحقّق شرایط تذکیه. اصل عدم تذکیه در فرض دوم جارى و جریان آن در فرض اوّل محل اختلاف است.

شک در تذکیه از نوع دوم نیز یا به جهت عدم آگاهى از قابلیت حیوان براى تذکیه است و یا به جهت شک در شرطیت چیزى در تحقّق تذکیه.

جریان اصل عدم تذکیه در موارد شبهه حکمى مورد اختلاف است. البتّه برخى بر قابلیت هر حیوان براى تذکیه ـ جز آنچه عدم قابلیت آن به دلیل ثابت شده است ـ ادّعاى اجماع کرده‌اند؛ بنابر این در فرض شک در قابلیت ـ چه در شبهه موضوعى و چه در شبهه حکمى ـ حکم به قابلیت مى‌شود و نیازى به اجراى اصل حلّیت و طهارت نیست.

بحث دیگرِ مطرح در اینجا این است که آیا مفاد اصل عدم تذکیه تنها حرمت خوردن گوشت حیوان و عدم صحّت نماز با آن است یا نجاست نیز مى‌باشد؟ مشهور قول دوم است.

منبع: فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج‌۲، ص۴۲۶-۴۲۸.    

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.