Business is booming.

چرا رقص حرام است؟ فلسفه و دلیل علمی حرام بودن رقص در اسلام

0

در این پست از اسلام سیتی به بررسی چرا رقص حرام است؟ علت حرمت رقص، فلسفه حرام بودن رقص و دلیل علمی حرام بودن رقص می پردازیم.

چرا رقص حرام است؟، دلیل علمی حرام بودن رقص

پس از مطالعه مطلب زیر توصیه میکنم احکام مرتبط با رقص را بخوایند چون هر نوع رقصی حرام نیست!
احکام رقص

چرا رقص حرام است؟ دلیل حرام بودن رقصیدن چیست؟

درباره اینکه چرا رقص حرام است باید گفت اسلام دینی است که نه تنها با نشاط و شادابی مخالف نیست، بلکه انسان های عبوس، ترش رو، بی حال، بی تحرک و منزوی را مذمت نموده است.
و بر شادی مشروع، فعالیت، کار و تلاش، رفت و آمد کردن در جامعه به ویژه در محیط خانواده با چهره باز و شاداب جامعه تاکید زیاد کرده است.
اگر رقص را حرام اعلام نموده، به خاطر مفاسدی است که رقص و پایکوبی دارد، و الا همین رقص را در مواردی که مفسده و منشا آلودگی نیست جایز دانسته، همانطوری که مراجع بزرگوار تقلید رقص دختری برای نامزدش (بعد از عقد) و یا زنی برای شوهرش را جایز می دانند.
اما رقص زن در جمع زنان و یا در مجالسی که زن و مرد مخلوط است، گناه و حرام می باشد.
زیرا همین مجالس باعث بسیاری از روابط نامشروع می گردد.
به خاطر آنکه وقتی دختر و زنی در جمع زنان و مردان رقصید، هیچ مردی نیست که تحریک نشود و در دلش آرزوی ارتباط با آن زن را نداشته باشد، اگر چه آن زن دارای شوهر باشد.
چنانچه زمینه ارتباط بعضی از زنان شوهر دار با مردان نامحرم از همین مجالس شروع شده است.
و اگر رقص زن در مجالس مخصوص زنان باشد باز منشا گناه و آلودگی است، به خاطر اینکه:
اولا: یک کار لغو و بیهوده ای است.
ثانیا: گاهی از اوقات زنانی که در این مجالس هستند، کم و کیف جلسه و چگونگی رقص زنان را برای شوهرانشان تعریف می کنند.
ثالثا: با توجه به این که بچه های کوچک معمولا همراه مادران و بزرگترها در این مجالس هستند و با دقت و کنجکاوی کارها را زیر نظر دارند، رقصیدن بزرگترها و یا شرکت در این گونه جلسات باعث یادگیری کودکان، و انتقال این گناه از نسلی به نسل بعد می گردد.
رابعا: با توجه به دستگاه های جدید و پیشرفته در فیلم برداری از مجالس جشن و تکثیر و پخش آن، چه بسا امکان دارد، رقصیدن زن در این جلسات به بیرون از محیط خانواده برود و به دست انسان های ناباب بیفتد، و از آن سوء استفاده هایی بکنند، و به دنبال آن سبب ریختن آبروی زنان گردد، و یا باعث متلاشی شدن کانون گرم خانوادگی شود.
چنانچه بارها در کشور این اتفاقات رخ داده است

فلسفه حرام بودن رقص، علت حرام بودن رقص

درباره فلسفه حرام بودن رقص باید گفت موادی که حکم به حرمت رقص شده ، دلیلش فتوای مراجع است که با استفاده از منابع دینی فتوا به حرمت آن داده اند .
در باره فلسفه حرمت رقص ممکن است مسایلی بسیاری مطرح باشد، ولی یکى از مسلّمات اسلامى این است که احکام شرعى تابع و برگرفته از مصالح و مفاسد واقعى است، یعنى هر امر شرعى به علت مصلحت ضرورى است . هر نهى شرعى ناشى از مفسده‏اى است که باید ترک شود. خدا براى این که بشر را به یک سلسله مصالح واقعى که سعادت او در آن است برساند، امورى را واجب یا مستحب کرده است . براى این که بشر از مفاسد دور بماند، او را از پاره‏اى کارها منع نموده است. آنچه که برای ما مهم است، تعبد و عمل کردن به وظایف شرعی است ، نه این که دنبال علت و فلسفه احکام باشیم.
ما انسان ها با عقل خودمان نمی توانیم مصالح و مفاسدی را که مورد نظر خداوند بوده است ، درک کنیم؛ فقط آن مقدار که خداوند در قرآن و معصومان در روایات برای ما بیان کرده اند، می توانیم بیان کنیم.
کسانی که با این گونه امور هنجار شکن سر و کار دارند، معمولا عمر کوتاه تری دارند. در اثر هیجانات روحی و روانی و وارد شدن فشار بر قلب ، گرفتار سکته های قلبی می گردند.(۱)
این گونه کارها ‌از نظر زیان‌های ‌فردی ‌و اجتماعی‌، باعث ‌گناهان ‌فراوان ‌می‌شود. رقص و مانندآن ‌سهم ‌بزرگی ‌در به ‌وجود آوردن‌ ناپسندی ها و پلیدی‌ها دارد. ‌اجتماع‌ را به ‌فساد و انحراف ‌می‌کشاند. ‌مخصوصاً در محافل‌ مختلط ‌، مهیّج ‌شهوت ‌و هوس ‌است‌. باعث ‌شهوت‌رانی ‌و عشق ‌بازی ‌و اعتیاد به آن ‌می‌شود . جامعه ‌را دچار گناه ‌و لغزش‌های ‌فراوان ‌می‌کند.
انسان را به لهو و لعب و عیّاشی و‌ بی بند و باری سوق می‌دهد . باعث تزلزل اعتقادات مذهبی و لاقیدی می‌شود.
جای تردید نیست که ‌سعادت، ‌یاد خدا است ‌که ‌مایه‌ حیات ‌و اطمینان ‌قلب ‌می‌شود. کارهای‌ غفلت ‌آور در اسلام ‌ناروا قلمداد شده ‌،رقص ‌و مجالس ‌لهو و لعب ‌نقش ‌مؤثری ‌در غفلت ‌از خدا دارد.
‌اسلام‌ چیزی ‌را بدون ‌جهت ‌حرام ‌نمی‌کند. رقص ‌چون ‌از جهات‌ مختلف ‌زیان ‌بخش‌است‌، در اسلام‌ تحریم شده است‌.
پیامبر (ص‌) فرمود: خدا مرا به ‌رسالت ‌بر انگیخته است ‌تا برای ‌مردم‌ جهان ‌رحمت ‌باشم ‌. آنان ‌را به‌ سوی ‌سعادت‌ راهنمایی ‌کنم‌. خدا فرمان ‌داده ‌که کارهای‌ جاهلیّت ‌را براندازم‌. (۲)
اگر انسان‌ خود را در وادی رقص ‌و پای‌کوبی ‌بیندازد، کم‌کم ‌از خوبان ‌و خوبی‌ها فاصله‌ می‌گیرد.

دلیل علمی حرام بودن رقص

در مورد علت و دلیل علمی حرام بودن رقص سئوالتان غلط است وقتی می گویید دلیل علمی حرام بودن رقص ! ،‌ دارید برای سنجش یک موضوع ، از دو منظر متفاوت می پرسید حوزه حرام و حریم ،‌ مربوط به کسی ست که ایمان و اعتقاد به خداوند و معاد و اطاعت از اجکام الهی را دارد ، در حالیکه در حوزه تحت عنوان علم (‌ که حتما منظور شما علم منبعث از باور دینی نیست و منظورتان برداشت های تجربی از یک مسئله است ) ، ربطی به باور و اعتقاد و ایمان ندارد این مثل این است که بگوییم جایگاه آراء و عملکرد حضرت امام خمینی ( ره ) در نوع حاکمیت و باورهای مربوط به آن ، در دانش سیاست و علوم حاکم بر جهان موجود چیست ؟ و یا بالاتر از آن ،‌ بپرسیم با کدام معیار علمی می شود ۷۲ نفر انسان تنها را همراه با زن و بچه به مصاف حاکمیتی برد که یک قلمش ۱۰۰ هزار سرباز کوفی ست ؟! آیا این اقدام با معیارهای علمی !‌جور در می آید ؟! و مثل این مقایسه ها فراوان است شما باید اول منظرت را معلوم کنی و بعد دنبال درستی و غلطی یک حکم باشی . چون مثلا اگر من بگویم که رقصیدن برای انسانی که می داند دنیا آخور نیست و برای این نیامده است و آمده است تا از فرصت و نعمت عظیم عمرش سیر به پروردگارش را پیدا کند و ما متعلق به خداییم و به سمت او در حال سفریم ، چیزی جز تباه کردن نیست ،‌ می گویید اعتقادی نگو !‌ علمی بگو!! اگر بگویم ، انسانی که بهشت و جهنمش را پیش رو دارد سرگرم نمی ماند و از خودش می پرسد در این دنیا به چه کار آمده ام و به چه سمتی سفر می کنم و در این میانه باید به چه بپردازم و آیا رقص در این میانه مرا با آن هدف و این برنامه چه نسبتی می تواند داشته باشد ، می گویید اعتقادی نگو !‌ علمی بگو!! اگر بگویم غرایز ما را که باید تحت فرمان افکار و اهداف متعالی انسان باشد ، از جایش در می آورد و غالب بر فکر و رفتار ما می کند و هوسها را مشتعل می کند و بدنها را دنبال هم راه می اندازد ، می گویید اعتقادی نگو !‌ علمی بگو !! این است که عرض می کنم باید سوالتان اصلاح شود.

در ادامه توصیه میکنم احکام مرتبط با رقص را بخوایند زیرا هر نوع رقصی حرام نیست!
احکام رقص

پی نوشت ها :
۱. رضا پاک نژاد ، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر ،ج۱۵ ، ص ۱۸۲ .
۲. محمد حسین نوری، مستدرک‌الوسائل‌، ج‌۲، ص ‌۴۵۸.