جمعه , آذر ۳ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » کلام و عقاید » درس ششم: امامت در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

درس ششم: امامت در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

درس ششم: امامت در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)Reviewed by کارشناس دینی on Oct 31Rating:

به هنگام مطالعه کتب احادیث اسلامى مخصوصاً منابع برادران اهل سنت انسان به انبوهى از احادیث پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) برخورد مى‌کند که به روشنى مقام امامت و خلافت على(علیه السلام) را اثبات مى‌کند.

انسان غرق تعجّب مى‌شود که با این همه احادیث در این مسئله دیگر جاى تردید باقى‌نمى‌ماند، تاچه رسدبه این که‌گروهى‌بخواهند راهى غیر از راه اهل بیت را برگزینند.

این احادیث که بعضى صدها سند دارد (مانند حدیث غدیر) و بعضى ده‌ها سند، و در ده‌ها کتاب معروف اسلامى نقل شده، آنچنان روشن است که اگر گفتوگوهاى این و آن را نادیده بگیریم و تقالید را کنار بگذاریم مسئله چنان براى ما روشن خواهد بود که نیازى به دلیل دیگر نمى بینیم.

به عنوان نمونه چند حدیث معروف از انبوه این احادیث را در این جا یادآور مى شویم، و براى آنها که مایلند مطالعات بیشترى در این زمینه داشته باشند منابعى را معرفى مى‌کنیم تا به آن مراجعه نمایند.[۱]

۱. حدیث غدیر

بسیارى از مورّخان اسلامى نوشته اند که پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)در آخرین سال عمرش مراسم حج را بجا آورد، و پس از انجام آن با انبوه عظیمى از یاران قدیم و جدید و مسلمانان شیفته اى که از تمام نقاط حجاز براى انجام این مراسم به او پیوسته بودند به هنگام بازگشت از مکّه به سرزمین «جحفه» در میان مکّه و مدینه، و سپس به بیابان خشک و سوزان «غدیر خم» که در حقیقت چهارراهى بود که مردم حجاز را از هم جدا مى‌کرد، رسیدند.

پیش از آن که مسلمانانى که به نقاط مختلف حجاز مى رفتند از هم جدا شوند پیامبر دستور توقف به همراهان داد، آنها که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت شدند، و عقب افتادگان نیز به قافله رسیدند، هوا بسیار داغ و سوزان بود، و سایبانى در صحرا به چشم نمى خورد، مسلمانان نماز ظهر را با پیامبر(صلى الله علیه وآله) ادا کردند، هنگامى که تصمیم داشتند به خیمه‌هاى خود پناه برند، پیامبر به آنها اطّلاع داد، همه باید براى شنیدن یک پیام تازه و مهم الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان مى شد آماده شوند.

منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر فراز آن قرار گرفت، و بعد از حمد و ثناى الهى مردم را مخاطب ساخته چنین فرمود:

من به زودى دعوت خدا را اجابت کرده از میان شما مى روم، من مسئولم، شما هم مسئولید شما درباره من چگونه شهادت مى دهید؟

مردم صدا بلند کردند و گفتند: «نشهد انک قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاک الله خیراً; «ما گواهى مى دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى، و شرط خیرخواهى را انجام دادى، و نهایت تلاش را در راه هدایت ما نمودى، خدا تو را جزاى خیر دهد».

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیّت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز مى دهید؟ همه گفتند: آرى گواهى مى دهیم، فرمود: خداوندا گواه باش…».

بار دیگر فرمود: «اى مردم! آیا صداى مرا مى شنوید؟ گفتند: آرى، و به دنبال آن سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت، و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اکنون بگویید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار مى گذارم چه خواهید کرد؟

کسى از میان جمعیّت صدا زد کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اول «ثقل اکبر»، «کتابِ خدا قرآن» است، دست ازدامن‌آن‌برنداریدتا گمراه نشوید، دومین یادگار گران قدر من خاندان منند، و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از من جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید که هلاک مى شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد!».

ناگهان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اطراف خود نگاه کرد، کسى را جستوجو مى نمود، و همین که چشمش به على(علیه السلام) افتاد، خم شد و دست او را گرفت وبلندکردآنچنان‌که‌سفیدى‌زیربغل‌هردونمایان‌شد وهمه مردم او را دیدند و شناختند.

در این جا صداى پیامبر رساتر و بلندتر شد و فرمود: «ایها الناس! من اولى الناس بالمؤمنین‌من‌انفسهم؟; چه‌کسى‌ازهمه‌مردم‌نسبت‌به‌مؤمنین ازخودآنها سزاوارتر است؟»

گفتند: خدا و پیامبر داناترند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خدا مولا و رهبر من است، و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم»، سپس افزود: «فمن کنت مولاه فعلى مولاه; هر کس من مولا و رهبر او هستم على مولا و رهبر اوست».

این سخن را سه بار تکرار کرد، و به گفته بعضى از راویان حدیث چهار بار، سپس سر به آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و احب من احبه، و ابغض من ابغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و ادر الحق معه حیث دار!;

خداوندا دوستان او را دوست دار، و دشمنانش را دشمن دار، محبوب دار آن کس که او را محبوب دارد، و مبغوض دار آن کس که کینه او به دل گیرد، یارانش را یارى کن، و ترک کنندگان یاریش را محروم ساز، حق را همراه او بدار، و او را همراه حق».

سپس فرمود: «همه حاضران به غائبان این خبر را برسانند».

هنوز صفوف جمعیّت از هم متفرّق نشده بود که جبرئیل، امینِ وحى خدا را نازل گشت و این آیه را بر پیامبر فروخواند (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى…);

«امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»!

در این هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «الله اکبر، الله اکبر، على اکمال الدین و اتمام النعمه و رضى الرب برسالتى و الولایه لعلى من بعدى; خدا را تکبیر مى گویم، خدا را تکبیر مى گویم، بر این که آیین خود را کامل و نعمت خویش را بر ما تمام کرد، و رضایت خود را به رسالت من، و ولایت على پس از من، اعلام داشت».

در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد، و همگان على(علیه السلام)را به این مقام تبریک گفتند از جمله ابوبکر و عمر این جمله را در حضور جمعیّت به على(علیه السلام)گفتند: «بخ بخ لک یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنه; آفرین بر تو، آفرین بر تو، اى فرزند ابوطالب تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى…»!

حدیث فوق را با عبارات مختلف گاهى مفصّل و گاهى بسیار فشرده و کوتاه، گروه عظیمى از علماء و دانشمندان اسلام در کتب خود آورده اند، و این حدیث از احادیث متواترى است که احدى نمى تواند در صدور آن از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تردید داشته باشد، تا آن جا که نویسنده محقّق «علاّمه امینى» در کتاب معروف الغدیر این حدیث را از صد و ده نفر از صحابه و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و از سیصد و شصت دانشمند و کتاب معروف اسلامى، نقل کرده است، و در غالب کتب تفسیر و تاریخ و حدیث برادران اهل سنّت آمده است، حتّى گروه عظیمى از علماى اسلام کتاب مستقل درباره خصوص این حدیث نگاشته اند، از جمله مرحوم علاّمه امینى که خود کتاب مستقل بسیار پرمایه و کم نظیرى در این باره نوشته، نام بیست و شش تن از علماى اسلام را که درباره حدیث غدیر «کتاب جداگانه» نوشته اند نام برده است.

جمعى از کسانى که سند حدیث را غیر قابل انکار دیده اند سعى داشته اند در دلالت آن در مسئله امامت و خلافت تردید کنند، و مولا را در اینجا تنها به معنى «دوست» تفسیر کنند، در حالى که دقّت در مضمون حدیث، و شرایط زمانى و مکانى آن و قرائن دیگر به خوبى گواهى مى‌دهد که هدف از آن چیزى جز مسئله امامت و ولایت به معنى رهبرى همه جانبه خلق نبوده است:

الف – آیه تبلیغ که در بحث گذشته آوردیم و قبل از این ماجرا نازل شده، با آن لحن تند و داغ و قرائنى که در آن بود به خوبى گواهى مى‌دهد که سخن از دوستى و صداقت معمولى نبوده، چرا که این امر جاى نگرانى نبود و این همه اهمیّت و تأکید لازم نداشت، همچنین‌آیه «اکمال‌دین» که بعد از آن نازل شده گواه بر این است که مسئله فوق العاده مهمّى‌همچون مسئله رهبرى و جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مطرح بوده است.

ب – طرز پیاده شدن حدیث با آن همه مقدّمات در آن بیابان سوزان با آن خطبه مفصّل وبااقرارگرفتن ازمردم ودر آن شرایط حسّاس زمانى و مکانى همه دلیل بر مدّعاى ماست.

ج – تبریک‌هایى که از ناحیه گروه‌ها و اشخاص مختلف به على(علیه السلام)گفته شد و نیز اشعارى که شعرا در همان روز و بعد از آن سرودند، همه بیانگر این واقعیت است‌که‌سخن‌ازنصب‌على(علیه‌السلام) به‌مقام والاى امامت و ولایت بوده و نه چیز دیگر.

فکر کنید و پاسخ دهید

  1. داستان غدیر را شرح دهید.
  2. حدیث غدیر با چند سند از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در چند کتاب معروف اسلامى نقل شده؟
  3. چرا «مولا» در حدیث غدیر به معنى رهبر و امام است نه به معنى دوست؟
  4. پیامبر(صلى الله علیه وآله) چه دعایى بعد از ماجراى غدیر در حق على(علیه السلام)فرمود؟
  5. «غدیر» و «جحفه» کجاست؟

 

منبع : سایت حوزه آنلاین برگرفته از کتاب ۵۰ درس اعتقادی برای جوانان

پی نوشت ها

[۱]براى توضیح بیشتر به ترجمه کتاب هاى: المراجعات و ترجمه الغدیر، و «نوید امن و امان» مراجعه فرمایید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.