صفحه اصلی » اخلاق و عرفان » منظور از عرفان چیست و جایگاه آن را در اسلام مشخص نمایید؟

منظور از عرفان چیست و جایگاه آن را در اسلام مشخص نمایید؟

منظور از عرفان چیست و جایگاه آن را در اسلام مشخص نمایید؟Reviewed by کارشناس دینی on Nov 6Rating:

یک. عرفان‏
«عرفان» در لغت به معناى شناخت و شناسایى است و در اصطلاح روش و طریقه ویژه‏اى است که براى دست‏یابى و شناسایى حقایق هستى و پیوند ارتباط انسان با حقیقت، بر شهود، اشراق و وصول و اتحاد با حقیقت تکیه مى‏کند و نیل به این مرتبت را نه از طریق استدلال و برهان و فکر؛ بلکه از راه تهذیب نفس و قطع علایق از دنیا و امور دنیوى و توجّه تام به امور روحانى و معنوى- و در رأس همه مبدأ و حقیقت هستى- مى‏داند.
به بیان دیگر، تکیه‏گاه عرفان، «علم حضورى» است؛ از این رو از دانش شهودى، مدد مى‏جوید و بر آن اعتماد و به آن استناد مى‏کند. اگر گاهى پس از اثبات شهودى و احراز حضورى، مطلب از برهان عقلى یا دلیل نقلىِ معتبر سخن به میان مى‏آورد فقط براى تأیید و تقویت و ایجاد انس است و براى اثبات اصل مطلب نیست. «۱»

«عرفان» خود دوگونه است:
۱. عرفان عملى؛ یعنى سیر و سلوک و وصول و فنا،
۲. عرفان نظرى؛ یعنى، ضوابط و روش‏هاى کشف شهود. «۲»
جایگاه عرفان در اسلام‏
اصطلاح «عارف» و «عرفان»- که ناظر به روى‏کرد خاص و با مسائلى ویژه است- در قرن دوم و سوّم هجرى معمول گشته است. «۳» اوّلین کسى که از حکماى اسلامى، عرفان را به معناى مصطلح، داخل حکمت و فلسفه کرد، شیخ الرئیس ابوعلى سینا است. وى دو فصل مهم کتاب اشارات (نمط نهم و دهم) را به شرح مقامات عارفان و اسرار کرامات و خرق عادات تخصیص داده است. «۴» هدف غایى عرفان حقیقى، وصول به مرتبه «توانایى نفس به معرفت حق» است و این معرفت برآمده از «عمل» است، چنین عرفانى مورد تأیید اسلام و آموزه‏هاى قرآنى و روایى است؛ چه اینکه معرفت حضرت حق را اولین فریضه و واجب تلقّى کرده «۵» و گاه آن را با فضیلت‏ترین فریضه‏ها دانسته است «۶».

از سوى دیگر این معرفت را در حوزه معرفت حصولى و مفهومى، محصور نساخته است؛ بلکه با اصل تأیید معرفت حضورى- که در آن میان عالم و معلوم واسطه‏اى وجود ندارد (نظیر معرفت انسان به خود، افکار و اندیشه‏اش)- شناخت حقیقى خداوند متعال را در همین نوع محدود کرده است؛ این طریقى است که ابراهیم خلیل آن را طى نمود:
وَ کَذلِکَ نُرِى إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ «۷».
اینجا «رؤیت» است، نه «روایت». درک ابراهیم علیه السلام جنبه مفهومى نداشت؛ بلکه شهودى بود و این شهود غیر از شهادتى است که آدمى در عالم ماده، نسبت به اجسام دارد. چنین معرفت و علمى، خواسته امامان معصوم علیهم السلام نیز بود؛ چنان که در دعاهاى معروف و مشهور به این عبارت‏ها بر مى‏خوریم:
«وانِر ابصار قلوبِنا بضیاءِ نظرِها الیک» «۸»؛
«و ارزقنى النَظَر الى وجهِکَ الکریم»؛ «لاتحرمنى النظر الى وجهک»؛
و … «۹» چنین معرفت شهودى، بر اساس دیدگاه اسلام امکان دارد و جمله منسوب به حضرت على علیه السلام بر آن دلالت دارد:
«ما کنت اعبد رباً لم اره … ویلک لاتدرک العیون فى مشاهده الابصار لکن رأته القلوب بحقائق الایمان» «۱۰»
؛ «این گونه نبودم که بپرستم پروردگارى را که‏

نمى‏دیدم … زنهار! چشمان او را مشاهده نمى‏کنند ولیکن قلب‏ها به حقیقت ایمان او را شهود مى‏کنند».
از این رو، این شناخت از سنخ مفاهیم و صورت‏هاى ذهنى و الفاظ نیست؛ بلکه دیدن و یافتن است. اما کسى که چنین مشاهده و شناختى برایش حاصل مى‏گردد، اگر بخواهد آنچه را که دریافت کرده، براى دیگران بازگو و توصیف کند، چاره‏اى ندارد جز این که آن را در قالب الفاظ و مفاهیم درآورد تا براى دیگران قابل فهم باشد. از این رو در این اصطلاح، به این نقل‏ها و گزاره‏هایى که به قصد حکایت از آن دریافت و شناخت حضورى بیان مى‏گردد نیز «عرفان» گفته مى‏شود. در واقع این همان چیزى است که از آن به «عرفان نظرى» تعبیر مى‏شود و برخى، مانند آنچه در فلسفه اشراق آمده، آن را با نوعى استدلال عقلى نیز توأم ساخته‏اند.
علاوه بر آن، از آنجا که حصول چنین کشف و شهودهایى معمولًا متوقف بر تمرین‏ها و انجام برخى کارها و ریاضت‏هاى خاص است، این روش‏هاى عملى یا «آیین سیر و سلوک» را نیز «عرفان عملى» نامیده‏اند. بنابراین، به طور خلاصه، «عرفان عملى» عبارت است از: دستورالعمل‏هاى خاصى که انسان را به شناخت حضورى و شهودى خداوند رهنمون مى‏شود.
البته باید دانست؛ مدعاى صاحبان عرفان نظرى این است که ما این حقایق را به علم حضورى یافته و درک کرده‏ایم و اکنون آنها را براى شما گزارش و در قالب الفاظ و مفاهیم بیان مى‏کنیم. به همین سبب، اگر این ادعا از سوى پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام باشد؛
نخست. شکى نیست که در حقیقت چیزى را ادراک کرده‏اند، یافت حضورى خود را براى ما بیان مى‏کنند.
دوم. تردیدى نیست که آنچه را یافته‏اند، حقیقت است؛ نه خیال و وهم و القائى از شیطان.
اما گذشته از پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام دیگران براى ما مشکوک‏اند، تا هنگامى که نخست: اطمینان پیدا کنیم خلاف نمى‏گویند و به واقع چنین ادراکات و دریافت‏هایى برایشان حاصل شده، و دوم اینکه: با قرائنى به دست آوریم و احراز کنیم که آن ادراک و یافته‏ها، از عنایت‏هاى ربانى است نه از القائات شیطانى و تسویلات نفسانى.
در هر صورت، در مورد غیر پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام اگر کوچک‏ترین تردیدى داشته باشیم، سخن آنها براى ما ارزشى نخواهد داشت و تنها مى‏تواند براى خود آن فرد ارزش و اعتبار داشته باشد.
از همه این‏ها گذشته، باید توجه داشته باشیم، آن کس که طالب حقیقت باشد، بود و نبود عرفان نظرى برایش چندان ارزشى ندارد. آنچه که عارف راستین به دنبال او است؛ حقیقتى است که از راه دل ادراک مى‏شود و بود و نبود الفاظ و مفاهیم، دخالتى در آن ندارد. از این رو، چه آن الفاظ و مفاهیم را بداند و چه نداند، تأثیرى در رسیدن او به حقایق عرفانى نخواهد داشت. کم نبوده‏اند عارفان بلندمرتبه‏اى که حتى سواد خواندن و نوشتن هم نداشته‏اند و از بیان و تشریح حتى بخشى ناچیز از ادراک‏هاى خود عاجز بوده‏اند.
بنابراین به طور خلاصه در حوزه عرفان، دست کم، سه عنصر را مى‏توان شناسایى کرد:
یکم. دستورالعمل‏هاى خاصى که به ادعاى توصیه کنندگان، انسان را به معرفت شهودى، باطنى و علم حضورىِ آگاهانه نسبت به خداى متعال، اسماى حسنى‏ و صفات علایى او و مظاهر آنها مى‏رساند. این چیزى است که «عرفان عملى» نامیده مى‏شود.
دوم. حالات و ملکات روحى و روانى خاص، و در نهایت، مکاشفات و مشاهداتى که براى سالک حاصل مى‏شود که اصل و حقیقت عرفان، همین معنا است.
سوم. گزاره‏ها و بیاناتى که از این یافته‏هاى حضورى و شهودى حکایت مى‏کند و حتى براى کسانى که شخصاً مسیر عرفان عملى را نپیموده‏اند نیز کمابیش قابل دانستن است، هر چند یافتن حقیقت و کُنه آنها مخصوص عارفان راستین مى‏باشد. این همان «عرفان نظرى» است.
از سوى دیگر، با نوعى مسامحه و توسعه در اصطلاح، مى‏توان همه سیر و سلوک‏هایى را که به انگیزه یافتن حقیقت انجام مى‏گیرد، حالات روحى و شهودهاى ناشى از آنها را عرفان نامید. به گونه‏اى که شامل عرفان‏هاى هندى، بودایى و عرفان‏هاى بعضى از قبایل ساکن سیبرى و قبایل بومى افریقا نیز بشود. این توسعه و مسامحه، مانند آن جایى است که، براى مثال، در یک اصطلاح، واژه «دین» را در چنان معناى عامّى به کار مى‏بریم که حتى بودیسم و بت‏پرستى و مانند آنها را نیز شامل شود!!!

__________________________________________________
(۱). دانشنامه امام على علیه السلام، ج ۴، صص ۱۸- ۲۱.
(۲). فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص ۵۷۷.
(۳). شرح بر مقامات اربعین، ص ۴۳.
(۴). الاشارات و التنبیهات، ج ۳.
(۵). از امام صادق (ع) روایت شده است: «قال الله عزوجل: افترضت على عبادى عشره فرائض اذا عرفوها اسکنتهم ملکوتى وابحتهم جنانى. اولها معرفتى»: (بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۳).
(۶). همان.
(۷). انعام (۶)، آیه ۷۵.
(۸). مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
(۹). در این خصوص نگا: درآمدى بر سیر و سلوک، صص ۱۳- ۳۵.
(۱۰). اصول کافى، ج ۱، ص ۹۸.

درباره کارشناس دینی

کارشناس دینی
با سلام بنده بعنوان طلبه و کارشناس دینی سایت اسلام سیتی فعالیت دارم. دوستان اگر سوال یا نظری در مورد مطلب بالا دارید میتوانید نظر و سوالتان را از بخش نظرات، ذیل همان مطلب برای ما ارسال کنید. و ان شاء الله ظرف کمتر از 24 ساعت پاسخ شما ذیل سوالتان در همان صفحه درج خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.