جمعه , آذر ۳ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » کشکول » آغاز نبوت

آغاز نبوت

آغاز نبوتReviewed by کارشناس دینی on Dec 2Rating:

محمّد امین (ص ) قبل از شب ۲۷ رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نیاز با آفریننده جهان می پرداخت و در عالم خواب رؤ یاهایی می دید راستین و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذیرش وحی – کم کم – آماده می شد . در آن شب بزرگ جبرئیل فرشته وحی ماءمور شد آیاتی از قرآن را بر محمّد (ص ) بخواند و او را به مقام پیامبری مفتخر سازد .
(( (اقراء باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقراء و ربک الا کرم . الذی علم بالقلم . علم الانسان ما لم یعلم . ) ))
یعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفرید . او انسان را از خون بسته آفرید . بخوان به نام پروردگارت که گرامی تر و بزرگتر است . خدایی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست .
محمّد (ص ) – از آنجا که امّی و درس ناخوانده بود – گفت : من توانایی خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که (لوح ) را بخواند . امّا همان جواب را شنید – در دفعه سوم – محمّد (ص ) احساس کرد می تواند (لوحی ) را که در دست جبرئیل است بخواند . این آیات سرآغاز ماءموریت بسیار توانفرسا و مشکلش بود . جبرئیل ماءموریت خود را انجام داد و محمّد (ص ) نیز از کوه حرا پایین آمد و به سوی خانه خدیجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت .
خدیجه دانست که ماءموریت بزرگ (محمّد) آغاز شده . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : (بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمی دارد زیرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بینوایان کمک می کنی و ستمدیدگان را یاری می نمایی ) .
سپس محمّد (ص ) گفت : (مرا بپوشان ) خدیجه او را بپوشاند . محمّد (ص ) اندکی به خواب رفت .
خدیجه نزد (ورقه بن نوفل ) عموزاده اش که از دانایان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمّد (ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنین گفت : – آنچه برای محمّد (ص ) پیش آمده است آغاز – پیغمبری است و (ناموس بزرگ ) رسالت بر او فرود می آید .
خدیجه با دلگرمی به خانه برگشت .

منابع
سایت حوزه آنلاین
کتاب چهارده اختر تابناک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.