صفحه اصلی » کلام و عقاید » خداشناسی » هر چیزی خالقی دارد؟ پس خالق خداوند کیست؟

هر چیزی خالقی دارد؟ پس خالق خداوند کیست؟

هر چیزی خالقی دارد؟ پس خالق خداوند کیست؟Reviewed by کارشناس دینی on Jun 24Rating:

ابتدا باید دید این گفته که: «هر چیز و هر کسى خالق و علت پدید آورنده‏اى دارد»، قاعده‏اى، بدون ملاک است یا با ملاک؟ از سوى دیگر آیا خداوند متعال این ملاک را دارد تا شامل این قاعده گردد یا خیر؟

یکم. این قاعده که: «هر موجود و معلولى، علت مى‏خواهد»، با ملاک است، نه بدون ملاک؛ چنان که حکیمان اسلامى، بابى را در این خصوص مطرح و آن را به «ملاک احتیاج به علت» نامیده‏اند. تحلیل این مسئله به طور فشرده آن است که:

اگر موضوع اصل علیت موجود به طور مطلق باشد، معنایش این است که موجود- از آن جهت که موجود است- نیاز به علت دارد و لازمه‏اش این است که هر موجودى، نیازمند به علت باشد؛ ولى چنین مطلبى نه تنها بدیهى نیست؛ بلکه دلیلى هم ندارد و بالاتر آنکه برهان بر خلاف آن هست؛ زیرا بر اساس براهینى که وجود خداى متعال را اثبات مى‏کند، موجود بى‏نیاز از علت هم وجود دارد.

بنابراین موضوع این قاعده- که هر موجودى نیازمند به علت است- مقیّد است، نه مطلق؛ امّا قید این موضوع چیست؟

حکماى اسلامى، معتقدند: قید موضوع قضیه مزبور «ممکن» است؛ یعنى، هر موجودى که ذاتاً امکان عدم داشته باشد و فرض نبودن آن محال نباشد، نیازمند به علت خواهد بود و حال آنکه خداوند متعال «واجب الوجود» است، نه «ممکن الوجود»؛ یعنى، فرض نبود آن محال است و وجود برایش ضرورت دارد و عدم براى او محال است. آنچه که نیازمند به علت است، موجودى است که بود و نبود آن مساوى است و علت مى‏آید و یک طرف را برطرف دیگر غالب ساخته، آن چیز را- مثلًا- موجود مى‏کند. چرا که آن شى‏ء به خودى خود،

نه مى‏تواند موجود شود، نه معدوم. امّا خداوند متعال «واجب الوجود» است و وجود براى او ضرورى و حتمى است. بنابراین، اینکه گفته مى‏شود: هر چیزى نیازمند به علت است؛ مقصود هر چیز «ممکن الوجود» است؛ نه هر وجودى تا شامل خداوند متعال- که واجب الوجود است- نیز شود.[۱] علاوه بر آنکه اگر فرض شود خداوند- که واجب الوجود است- باز علتى دارد که او را به وجود آورده است، دچار تسلسلى باطل مى‏شویم؛ زیرا اگر یک سلسله از علل و معلولات خالق و مخلوقات را فرض کنیم- که در میان آنها واجب الوجودى بالذات نباشد که دیگر او علت و خالقى نداشته باشد- آن سلسله به طور مجموع و هیچ‏یک از آحاد آن، جداگانه وجوب پیدا نخواهد کرد و چون وجوب و ضرورت پیدا نمى‏کند، وجود نیز نخواهد یافت؛ زیرا هر معلولى آن‏گاه وجوب و سپس- بر حسب مرتبه- وجود پیدا مى‏کند که امکان عدم به هیچ وجه در وى نباشد. اگر فرض کنیم وجود آن شى‏ء هزار و یک شرط دارد و اگر با نبودن هر یک از سلسله، مى‏بینیم وجوب وجود ندارد؛ زیرا بدیهى است که خود آن واحد- به دلیل آنکه ممکن بالذات است- نمى‏تواند ایجاب کننده خود باشد؛ علتش نیز چنین است.

پس تمام سلسله در مرحله امکان است، نه در مرحله وجوب و حال آنکه تا به مرحله وجوب نرسد، وجود نمى‏یابد. تنها با وجود واجب الوجود بالذات در سلسله است که تمام امکانات عدم سدّ مى‏شود. امّا چون نظام هستى، موجود است، پس واجب است و چون واجب است، پس واجب الوجود در رأس این نظام قرار گرفته و از ذات او است که وجوب وجود بر همه ممکنات فائض شده است.[۲]

________________________

پی نوشت ها:

[۱]  نگا: آموزش فلسفه، ج ۲، ص ۲۹ و ۳۰.

[۲]  نگا: اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵، صص ۷۴- ۷۶.

درباره کارشناس دینی

کارشناس دینی
با سلام بنده بعنوان طلبه و کارشناس دینی سایت اسلام سیتی فعالیت دارم. دوستان اگر سوال یا نظری در مورد مطلب بالا دارید میتوانید نظر و سوالتان را از بخش نظرات، ذیل همان مطلب برای ما ارسال کنید. و ان شاء الله ظرف کمتر از 24 ساعت پاسخ شما ذیل سوالتان در همان صفحه درج خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.