شنبه , آبان ۲۷ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » کلام و عقاید » امام شناسی » لزوم وجود نور در زندگی انسان چه ارتباطی با امامان معصوم دارد؟

لزوم وجود نور در زندگی انسان چه ارتباطی با امامان معصوم دارد؟

لزوم وجود نور در زندگی انسان چه ارتباطی با امامان معصوم دارد؟Reviewed by کارشناس دینی on Jun 26Rating:

یک. معناى نور

«نور» عبارت است از آنچه که در ذاتِ خود، ظاهر و روشن و از نظر اثر بیرونى، مُظْهِر و روشن کننده غیر خود باشد. این مفهوم، مصادیق گوناگونى دارد که در شدّت و ضعفِ صدق مفاد آن بر آنها، متفاوت مى‏شود.

هر چه که در ذات خود، ظاهر و روشن است و هر چیزى را ظاهر و روشن مى‏سازد- ولو اینکه روشنگر یک مجهول، سؤال، راه معنوى و بازنمودن یک حقیقت باشد- نور است و بر آن نور اطلاق مى‏شود. به همین دلیل گفته مى‏شود: علم نور است؛ زیرا هم در ذات خود ظاهر است و هم در پرتو آن مى‏توان بسیارى از راه‏ها را شناخت و مجهولات را کشف کرد. بنابراین، نباید پنداشت که واژه «نور»، تنها بر امور حسّى و چیزى اطلاق مى‏گردد که داراى «فوتون‏هاى» به خصوصى است و در علم فیزیک از کم و کیف آن بحث مى‏شود؛ بلکه این تنها یکى از مصادیق این واژه است و چه بسا که نور حسّى، از نور غیبى فروغ و نور مى‏گیرد.

نور حق بر نور حسّ راکب شود آنگهى جان سوى حق راغب شود
سوى حسى رو که نورش راکب است‏ حس را آن نور نیکو صاحب است‏
نور حس را نور حق تزیین بود معنى نورٌ عَلى‏ نور این بُود
نور حسّى مى‏کشد سوى ثرا نور حقش مى‏برد سوى علا[۱]

***

زآن که محسوسات دونتر عالمى است‏ نور حق دریا و حس چون شبنمى است‏[۲]

دو. حضرت حق نور مطلق است‏

«نور» یکى از اسماى حسناى الهى است‏[۳]؛ چرا که ظهور و روشنى هر آنچه که در هستى است، از او است.[۴]

هستى که به ذات خود هویداست چون نور ذرات مکوّنات ازو یافت ظهور
هر چیز که از فروغ او افتد دور در ظلمت نیستى، بماند مستور

قرآن نیز خداوند متعال را به نور توصیف فرموده است:

اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏[۵] و او را خالق نور ظاهرى و باطنى دانسته است.[۶] به گفته محى‏الدین ابن عربى، وجود مطلق (خداوند متعال)، نور حقیقى است؛ زیرا همه موجودات به هستى او، هست شده‏اند.[۷]

اى همه هستى ز تو پیدا شده! خاک ضعیف از تو توانا شده‏
هستى تو صورت پیوند نه‏ تو به کس و کس به تو مانند نه‏
آنچه تغیّر نپذیرد تویى‏ وآن که نمرده است و نمیرد تویى‏
ما همه فانى و بقا بس تراست‏ ملک تعالى و تقدّس تراست‏[۸]

پس وجود نور مطلق (خداوند متعال)، یک اصل و ضرورت است؛ زیرا در پرتو وجود او است که ما هستیم و در ظلّ نور اوست که ما بقا و استمرار در وجود داریم. در عنایت نور او، نور حسّى در عالم پرتوافکن گشته و براى زندگى مادى انسان، یک نیاز اساسى شده است. با تجلّى آن نور مطلق در هستى، انسان‏هاى کامل، هدایت‏گر بشریت گشته‏اند و …[۹] البته نور مطلق و حقیقى، از دسترس اوهام و خیال بسیار دور است.

از همه اوهام و تصویرات دور نور نور نور نور نور نور[۱۰]

سه. نور در قرآن‏

این واژه پر معنا، در قرآن کریم مکرّر به کار رفته و مصادیق گوناگونى براى آن بیان شده است:

الف. قرآن، نور و ظلمت را با هم برابر نمى‏داند و نور را برتر از ظلمت تلقى مى‏کند؛[۱۱]

ب. خداوند، خود نور است؛[۱۲]

ج. او خالق نور ظاهرى و غیبى است؛[۱۳]

د. او با نور خویش، هر که را بخواهد، هدایت مى‏کند؛[۱۴]

ه. اگر حضرت حق، به کسى از نور خویش افاضه نفرماید، از هیچ جاى دیگر نمى‏تواند این نور را بگیرد؛[۱۵]

و. او مؤمنان را از ظلمات خارج کرده و به عالم نور وارد مى‏گرداند[۱۶]؛

ز. خداوند متعال، کامل کننده نور خود است؛[۱۷]

ح. خداى سبحان در این دنیا، به وسیله هدایتش، مؤمن را نورانى مى‏کند تا بتواند به وسیله آن نور حرکت‏کند و راه را بشناسد.[۱۸] در آخرت نیز همین نور ظهور مى‏کند و از پیش رو و سمت راست او، در حرکت است؛[۱۹]

مؤمنا ینظر به نور الله شدى‏ از خطا و سهو ایمن آمدى‏[۲۰]

ط. کلام خداوند (وحى) نور است؛ چه قرآن، چه اصل تورات و انجیل؛[۲۱]

ى. قرآن علاوه بر آنکه نور است، هدایت‏گر به نور نیز مى‏باشد. قرآن کریم نورى است که انسان را از ظلمات طبیعت و خودپرستى بیرون مى‏برد و به سوى نور معرفت پروردگار، هدایت مى‏کند[۲۲]؛

هر که کاه و جو خورد قربان شود هر که نور حق خورد قرآن شود[۲۳]

ک. ایمان به نورى که خداوند نازل فرموده (قرآن کریم)، هم وزن ایمان به خدا و رسول او است؛[۲۴]

ل. پیامبران، انسان‏ها را از ظلمت‏ها، خارج ساخته و به عالم نور مى‏برند[۲۵].

گفتنى است اطلاق نور بر وحى، قرآن، راه و پیامبر در برابر خداوند، به این معنا نیست که هم خدا نور باشد و هم غیر او روشن و روشنگر؛ زیرا فرض ندارد موجودى نور نامحدود باشد و در کنار او، نور محدودى هم باشد؛

چرا که نامحدود، غیرى باقى نمى‏گذارد. بنابراین اگر «پیغمبر، سراج منیر است»[۲۶]؛ از همان‏ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏[۲۷] پایه و مایه گرفته است؛ نه اینکه مستقلًا نورانى باشد؛ بلکه در پرتو نورانیت خداوند، آنها نیز نور و نور بخش‏اند.[۲۸]

چون شما تاریک بودم در نهاد وحى خورشیدم چنین نورى بداد
ظلمتى دارم به نسبت با شموس‏ نور دارم بهر ظلمات نفوس‏[۲۹]

چهار. معصومان تجلّى نور الهى‏

در روایات، رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام، در ابعاد گوناگون به نور الهى توصیف شده‏اند.

در زیارت جامعه کبیره، از امام هادى علیه السلام نقل شده که فرمود: «خلقکم الله انواراً»؛ «خداوند شما را به صورت نور خلق کرد».

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه‏ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ …[۳۰] فرمود: «رسول خدا صلى الله علیه و آله و ما اهل‏بیت علیهم السلام، نور خداوند در میان مخلوقاتش هستیم».[۳۱]

در حدیث دیگرى، در ذیل همین آیه شریفه، از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «مثل نوره»، اشاره به حضرت رسول صلى الله علیه و آله دارد و «نورٌ عَلى‏ نور» اشاره به امامى دارد که بعد از امام دیگر، به امامت مى‏رسد.[۳۲] از امام محمدباقر علیه السلام سؤال شد: مقصود از «نور» در آیه‏ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا[۳۳] چیست؟

امام در پاسخ فرمود: «به خدا قسم! مقصود از نور، ائمه علیهم السلام از آل محمد تا روز قیامت‏اند. به خدا قسم! آنان نور خداوند هستند که نازل گشته‏اند و به خدا قسم آنان، نور خداوند در آسمان‏ها و زمین‏اند».[۳۴] در زیارت جامعه آمده است: «انتم نور الاخیار»؛ «شما نور خوبان هستید» و این همان واقعیت است که امام محمد باقر علیه السلام فرمود: «هر آینه نور امام در قلوب مؤمنان نورانى‏تر از خورشیدى است که روشنگر روز است».[۳۵] در پرتو همین نور، راه حقیقت براى ایشان روشن و به سوى نور حضرت حق هدایت مى‏شوند.

یا به گلبن وصل کن این خار را وصل کن با نار نور یار را
تا که نور او کشد نار تو را وصل او گلشن کند خار تو را[۳۶]

پنج. نور معصوم، هدایت‏گر است‏

خداوند درباره «مقام نورانیت» حضرت رسول و هدایت‏گرى آن حضرت مى‏فرماید:

کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ[۳۷]

. یعنى قرآن را از آن رو بر تو فرستادیم که مردم را از هرگونه تیرگى و تاریکى، رهایى بخشیده، آنان را نورانى کنى. رسول خدا صلى الله علیه و آله، آینه تمام نمایى است که جهت تابش نور را مى‏داند. وقتى این آینه به سمت‏ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏[۳۸] بود، آن نور در این چهره مى‏تابد؛ هم صفحه آینه و هم منطقه‏اى را که در برابر آینه قرار دارد، روشن مى‏سازد. از این رو، مى‏فرماید: «به تو قرآن دادم تا مردم را نورانى کنى، تو مَظهر ولایت الهى هستى که خداوند با تابیدن آن، مؤمنان را از تاریکى‏ها به نور بیرون مى‏آورد».[۳۹] نور رسول خدا صلى الله علیه و آله، بر اساس آیه نخست‏[۴۰] نه تنها باید راهنماى مردم به سوى نور باشد؛ بلکه باید دست آنان را گرفته، از ظلمت خارج سازد و به نور برساند.[۴۱]

معصومان دیگر نیز چنین هستند. وقتى در زیارت جامعه مى‏خوانیم:

«و نوره عندکم»؛ یعنى، علوم، حقایق و هدایت‏ها- و در یک کلمه نور قرآن- در نزد شما است و با این نور، انسان‏ها را به نور دعوت کرده، آنان را نورانى مى‏کنید؛ زیرا نور امامان علیهم السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، با نور رسول خدا صلى الله علیه و آله یکى است و در واقع «امامت»، باطن «نبوت» است.[۴۲] آنان مترجمان حقیقى وحى‏اند.

از امام باقر علیه السلام پرسیدند: کسى که عالم به کتاب آسمانى است، کیست؟[۴۳]

فرمود: «مقصود ما امامانیم».[۴۴]

در هر صورت چون آنان نور و حامل نورند، پس هدایت‏گر به سوى نور نیز هستند؛ زیرا کسى که نور هدایت ندارد، حق رهبرى دیگران را هم ندارد.

چون ندارى فطنت و نور هدا بهر کوران روى را مى‏زن جلا[۴۵]

اگر ما نیز طالب تجلّى نور حق، نور قرآن و نور معصوم در خود هستیم؛ باید بکوشیم که خود را مستعد این نور سازیم.

نور خواهى مستعد نور شو دور خواهى خویش بین و دور شو[۴۶]

______________________________

پی نوشت ها:
[۱] ( ۱). مثنوى، دفتر دوم، ابیات ۱۲۹۲- ۱۲۹۵.

[۲] ( ۲). مثنوى، دفتر دوم، ابیات ۱۲۹۰.

[۳] ( ۳). شیخ صدوق، التوحید، تصحیح و تعلیق سیدهاشم حسینى طهرانى،( منشورات جامعهالمدرسین فى الحوزهالعلمیه قم: بى‏تا)، ص ۱۹۴ و ۱۹۵، باب اسماء اللَّه تعالى، ح ۸.

[۴] ( ۴). سیدمحمدحسین طباطبایى، رسائل توحیدى، ترجمه على شیروانى،( الزهراء، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۰ ش)، ص ۶۵.

[۵] ( ۱). نور( ۲۴)، آیه ۳۵.

[۶] ( ۲). نبأ( ۷۸)، آیه ۱۳؛ زمر( ۳۹)، آیه ۲۳؛ یونس( ۱۰)، آیه ۵؛ نوح( ۷۱)، آیه ۱۶؛ انعام( ۶)، آیه ۱.

[۷] ( ۳). به نقل از: شریف‏الدین محمد نیمدهى، رساله الانوار، ص ۱۳۴.

[۸] ( ۴). حکیم نظامى گنجوى.

[۹] ( ۵). ر. ک: سید نعمت‏اللَّه جزایرى، نور البراهین فى شرح توحید الصدوق، ج ۱، صص ۳۹۵- ۳۹۷.

[۱۰] ( ۶). مثنوى، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶.

[۱۱] ( ۱). رعد( ۱۳)، آیه ۱۶؛ فاطر( ۳۵)، آیه ۲۰.

[۱۲] ( ۲). نور( ۲۴)، آیه ۳۵.

[۱۳] ( ۳). نبأ( ۷۸)، آیه ۱۳؛ زمر( ۳۹)، آیه ۲۳؛ یونس( ۱۰)، آیه ۵؛ نوح( ۷۱)، آیه ۱۶؛ انعام( ۶)، آیه ۱.

[۱۴] ( ۴). نور( ۲۴)، آیه ۳۵.

[۱۵] ( ۵). همان، آیه ۲۴۰.

[۱۶] ( ۶). بقره( ۲)، آیه ۲۵۷.

[۱۷] ( ۷). صف( ۶۱)، آیه ۸.

[۱۸] ( ۸). انعام( ۶)، آیه ۱۲۲.

[۱۹] ( ۹). تحریم( ۶۶)، آیه ۸.

[۲۰] ( ۱). مثنوى، دفتر چهارم، بیت ۱۸۵۵.

[۲۱] ( ۲). مائده( ۵)، آیات ۱۵، ۴۴ و ۴۶؛ انعام( ۶)، آیه ۹۱؛ نساء( ۴)، آیه ۱۷۴.

[۲۲] ( ۳). ابراهیم( ۱۴)، آیه ۱؛ شورى( ۴۲)، آیه ۵۲؛ آل‏عمران( ۳)، آیه ۱۸۴.

[۲۳] ( ۴). مثنوى، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۸.

[۲۴] ( ۵). تغابن( ۶۴)، آیه ۸.

[۲۵] ( ۶). ابراهیم( ۱۴)، آیه ۵؛ احزاب( ۳۳)، آیه ۴۳؛ حدید( ۵۷)، آیه ۹؛ طلاق( ۶۵)، آیه ۱۱.

[۲۶] ( ۱). احزاب( ۳۳)، آیه ۴۵ و ۴۶.

[۲۷] ( ۲). نور( ۲۴)، آیه ۳۵.

[۲۸] ( ۳). ر. ک: تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۸، صص ۲۲۳- ۲۲۴.

[۲۹] ( ۴). مثنوى، دفتر اول، ابیات ۳۶۶۰ و ۳۶۶۱.

[۳۰] ( ۵). نور( ۲۴)، آیه ۳۵.

[۳۱] ( ۶). شیخ احمدبن زین‏الدین احسائى، شرح جامعه کبیره،( بیروت: دارالمفید، چاپ اول، ۱۹۹۹ م.- ۱۴۲۰ ق)، ج ۱، ص ۲۷۰.

[۳۲] ( ۱). ر. ک: نورالبراهین، ج اول، ص ۳۹۸ و ۳۹۹.

[۳۳] ( ۲). تغابن( ۶۴)، آیه ۸.

[۳۴] ( ۳). بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۰۸؛ و به نقل از: شیخ جوادبن عباس الکربلائى، الانوار الساطعه، تحقیق محسن الاسدى،( قم: دارالحدیث، بى‏تا)، ج ۳، ص ۱۱۰.

[۳۵] ( ۴). بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۳۰۸؛ به نقل از: الانوار الساطعه، ج ۳، ص ۱۱۰.

[۳۶] ( ۵). مثنوى، دفتر دوم، ابیات ۱۲۴۵- ۱۲۴۶.

[۳۷] ( ۱). ابراهیم( ۱۴)، آیه ۱.

[۳۸] ( ۲). نور( ۲۴)، آیه ۳۵.

[۳۹] ( ۳). ر. ک: بقره( ۲)، آیه ۲۵۷.

[۴۰] ( ۴). ابراهیم( ۱۴)، آیه ۱.

[۴۱] ( ۵). ر. ک: تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۸، صص ۲۵۰- ۲۵۲.

[۴۲] ( ۱). ر. ک: فلسفه امامت، صص ۶۲- ۶۵.

[۴۳] ( ۲). رعد( ۱۳)، آیه ۴۳.

[۴۴] ( ۳). اصول کافى، ح شماره ۶۰۷؛ الانوارالساطعه، ج ۳، ص ۱۱۰ و ج ۴، ص ۹۸.

[۴۵] ( ۴). مثنوى، دفتر دوم، بیت ۳۲۲۳.

[۴۶] ( ۵). همان، دفتر اول، بیت ۳۶۰۶.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.