صفحه اصلی » احکام شرعی » ارتداد یعنى چه؟ فلسفه مجازات مرتد در چیست؟

ارتداد یعنى چه؟ فلسفه مجازات مرتد در چیست؟

ارتداد یعنى چه؟ فلسفه مجازات مرتد در چیست؟Reviewed by کارشناس دینی on Jul 2Rating:

[ad_1]
در قلمرو حقوق و آزادى‏هاى مذهبى، مسأله ارتداد، از مهم‏ترین و حساس‏ترین موضوعات شمرده مى‏شود.

ارتداد چیست؟
«ارتداد» که از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى بازگشت است. در فرهنگ دینى، بازگشت به کفر ارتداد و ردّه نامیده مى‏شود، راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، ص ۱۹۲و۱۹۳. البته مسأله ارتداد و احکام جزایى مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد. در برخى دیگر از ادیان و مذاهب بزرگ نیز هر گاه کسى از دین برگزیده و منتخب روى گرداند ،کافر به شمار مى‏آید و بدان سبب که از دین سابق برگشته، مرتد خوانده و مجازات مى‏شود. عهد قدیم، سفر توریه مثنى، فصل ۱۳؛ عهد جدید، نامه‏اى به مسیحیان یهودى نژاد عبرائیان، بند۱۰، جمله‏۲۶-۳۲.
در فرهنگ اسلامى از آن جهت که دین حقیقى نزد خدا اسلام است، آل عمران (۳)، آیه ۱۹. هر کس خداى متعال یا وحدانیت وى، حیات پس از مرگ(معاد)، شریعت اسلامى یا نبوت حضرت محمد(ص) را باور نداشته باشد، کافر قلمداد مى‏شود. طبرسى، ابوعلى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج ۱-۲، ص‏۱۲۸. البته جوهره همه ادیان الهى واحد است؛ گرچه به مقتضاى تفاوت شرایط اجتماعى، شرایع نیز تفاوت مى‏یابند؛ در هر عصرى، تنها یک شریعت بر حق است و سایر شرایع، به دلیل تفاوت شرایط قبلى یا وقوع تحریف، نسخ مى‏شود. رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۱۶-۴۱۷.
احترام اسلام براى شریعت‏هاى پیش، مانند یهودیت و مسیحیت، صرفاً به دلیل تحمل و بردبارى و تسامح عملى و تأیید همزیستى مسالمت‏آمیز است نه پذیرش حقانیت و اصالت کنونى آنها. مصباح یزدى، محمدتقى، پرسش‏ها و جواب‏ها (آزادى و پلورالیسم)، ج ۴. ص ۳۸ و۶۲-۷۸. بنابراین، چنان که علامه مطهرى مى‏فرماید:
«کافى نیست که آدم یک دینى داشته باشد و حداکثر این باشد که آن دین، منتسب به یکى از پیامبران آسمانى باشد، با این استدلال که همه ادیان آسمانى از لحاظ اعتبار، در همه وقت یکسان هستند،؛ بلکه دین حق در هر زمانى یکى بیش نیست و بر همه کس لازم است که در هر زمان، پیغمبر صاحب شریعت از سوى خدا در آن عصر را اطاعت کنند تا آنکه نوبت به حضرت خاتم الانبیا(ص) رسیده است. در این زمان، اگر کسى بخواهد به سوى خدا راهى را بجوید، باید از دستورهاى دین او راهنمایى بجوید و به حکم صریح قرآن، دینى جز اسلام پذیرفته نیست. آل عمران (۳)، آیه ۸۵. و حتى اگر مراد از اسلام، خصوص دین ما نباشد؛ بلکه منظور(معناى لغوى آن یعنى) تسلیم خدا شدن باشد، باید دانست که حقیقت تسلیم در هر زمانى شکلى داشته و در این زمان، شکل آن همان شریعت محمدى(ص) است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق مى‏گردد و بس؛ چه اینکه این شریعت، آخرین دستور الهى است و همواره باید از آخرین دستورها تبعیت کرد. البته باید توجه داشت که میان پیامبران اختلاف و نزاعى وجود ندارد، لکن آدم باید همه پیامبران را قبول داشته باشد بقره (۲)، آیه ۲۸۵. و بداند که پیامبران سابق، مبشر پیامبران لاحق، خصوصاً خاتم و افضل آنها، بوده‏اند و پیامبران لاحق، مصدق پیامبران سابق بوده‏اند. صف (۶۱)، آیه ۶؛ بقره (۲)، آیه ۱۴۶. پس لازمه ایمان به همه پیامبران – که مورد تأکید قرآن است بقره (۲)، آیه ۱۳۶. – این است که در هر زمانى تسلیم شریعت همان پیامبرى باشیم که دوره او است». مطهرى، مرتضى، عدال الهى، ص ۲۹۶-۳۰۰.
البته کفار به سه گروه تقسیم مى‏شوند:
۱. اهل کتاب: یهودى‏ها و مسیحى‏ها
۲. شبیه اهل کتاب: زرتشتى‏ها. بر اساس روایات، زرتشتیان داراى کتاب آسمانى بودند که در طول تاریخ از میان رفته است.
۳. مشرکان و سایر کفار ر.ک: کتب فقهى شیعه و اهل سنت؛ بخش جهاد.
قرآن کریم، همواره اهل کتاب را از مشرکان جدا کرده است؛ براى مثال مى‏فرماید: «ما یودالذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین أن ینزل علیکم من خیر … .»؛ بقره (۲)، آیه ۱۰۵. از این رو، با آنکه یهودیان حضرت «عزیر» و مسیحیان حضرت «عیسى(علیهم السلام)» را پسر خدا مى‏دانستند، مشرک نامیده توبه (۹)، آیه ۳۰ و ۳۱؛ مائده (۵)، آیات ۱۷ و ۷۲ و ۷۳. نشده‏اند و در اسلام روش برخورد و تعامل با آنان مانند مشرکین نیست. طباطبایى، سیدمحمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۲۸۱ – ۲۸۲.
هر مسلمانى که منکر دین اسلام گردد، مرتد نام مى‏گیرد امام خمینى، تحریرالوسیله، ج‏۲، ص ۴۹۹؛ ابن‏قدامه (از فقهاى بزرگ اهل‏سنت)، المغنى، ج ۱۰، ص‏۷۴. و مجازاتى سخت بر او تحمیل مى‏شود.

عوامل ارتداد
امورى که سبب کفر مى‏شود، هر گاه از سوى یک مسلمان صورت پذیرد، عوامل تحقق ارتداد نیز به شمار مى‏آید. این امور عبارت است از:

۱. انکار اصل دین:
مانند انکار وجود خدا، وحدانیت وى، رسالت حضرت ختمى مرتبت(ص) یا معاد و حیات پس از مرگ. با انکار یکى از این امور فرد کافر مى‏شود؛ مثلاً اگر به خدا ایمان داشته باشد، ولى به شریعت حضرت محمد(ص) ایمان نیاورد، کافر شمرده مى‏شود؛ «الکافر هو من انتحل غیر الاسلام». ر.ک: کتب فقهى باب نجاسات، از جمله: شرایع الاسلام و تحریر الوسیله.

۲. انکار یکى از احکام ضرورى و بدیهى دین اسلام:؛ ر.ک: کتب فقهى باب نجاسات، از جمله: شرایع الاسلام و تحریرالوسیله.
مانند انکار وجوب نماز یا روزه. هر مسلمانى مى‏داند در دین اسلام نماز و روزه واجب است. ممکن است کسى منکر اصل دین اسلام و شریعت محمدى(ص) نشود؛ ولى به دلیل انکار یکى از احکام ضرورى اسلام کافر گشته، حکم ارتداد بر وى جارى گردد؛ «الکافر هو من… و انتحله(یعنى الاسلام) و جحد ما یدانش من الدین ضروره». موسوى عاملى، سید محمد، مدارک الاحکام فى شرح شرایع الاسلام، ج ۲، ص ۲۹۴. البته فقها در این مسأله که آیا صرف انکار یکى از ضروریات دین موجب کفر و ارتداد مى‏شود – مانند بهائیان، قادیانى‏ها و افرادى چون کسروى که پیامبر را تکذیب نمى‏کنند ولى مى‏گویند شما معانى کلمات پیامبر(ص) را نمى‏فهمید – نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۱ و ج ۶، ص ۴۸۸ و ۴۹؛ موسوى اردبیلى، سیدعبدالکریم، فقه الحدود و التغریرات، ص ۸۳۹. یا باید مستلزم انکار اصل دین باشد و فرد به این نکته توجه داشته باشد خویى، سیدابوالقاسم، التنقیح فى شرح العروه الوثقى، ج ۳، ص ۵۸ – ۵۹ و ۶۱؛ امام خمینى، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۱۵. – مثلاً انکار وجوب نماز و روزه، به این معنا باشد که من قبول ندارم در اسلام چنین حکمى وضع شده، پس (نعوذ الله) پیامبر دروغ گفته است – اختلاف نظر دارند. اگر منکر جدید الاسلام به شمار آید یا دور از کشورهاى اسلامى زندگى کند، به گونه‏اى که روشن نبودن بداهت این حکم نزد وى ممکن باشد، به کفر وى حکم نمى‏شود. نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام، ج ۶، ص ۴۹.

۳. انکار یکى از احکام قطعى ولى غیر ضرورى اسلام:؛ همان.
هر گاه کسى به طور مشخص بداند مثلاً روزه در عید فطر حرام است یا روزه مسافر(جز در موارد خاص) باطل است و یا پوشش اسلامى بانوان واجب است، ولى با وجود این منکر آن گردد، مرتد مى‏شود؛ چون این امر به انکار رسول خدا(ص) یا تکذیب آن حضرت مى‏انجامد.
البته لازم نیست انکار دین یا ا حکام شریعت مقدس حتماً با گفتار صریح و آشکار باشد. هر گفتار یا کردارى که سبب تکذیب، انکار، عیب گذارى و ناقص شمردن، تمسخر و استهزاى دین اسلام یا اهانت به مقدسات مانند حکم به ارتداد خانمى از سوى حضرت امام خمینى(ره) که در مصاحبه رادیویى به مناسبت تولد حضرت زهرا(س) در جواب به این پرسش که الگوى شما کیست، گفته بود: خانم اوشین الگوى من است؛ چون حضرت فاطمه(س) به چهارده قرن قبل تعلق داشته‏اند. و کوچک شمردن و دست برداشتن از آن گردد، موجب تحقق کفر و ارتداد مى‏شود؛ مانند افکندن قرآن در کثافات یا پاره یا تیرباران کردن آن. از این روى، هر رفتار و گفتارى که نتیجه آن عدم حقانیت دین اسلام و در نتیجه بى‏فایده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب کفر و ارتداد مى‏گردد. نجفى، محمدحسن، جواهرالکلام، ج ۶، ص ۴۸ و ج ۴۱، ص ۶۰۰. یکى از نمونه‏هاى روشن آن حکم حضرت امام خمینى درباره سلمان رشدى و مرتد خواندن او است. سلمان رشدى با صراحت به نفى و انکار اسلام نپرداخت؛ ولى به نحوى مزورانه و شرم آور به ساحت مقدس قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) و همسران و برخى از یاران آن حضرت توهین کرد – این خود جرمى جداگانه به نام«سب النبى» است و مجازات مستقل دارد – و مسأله وحى و نزول قرآن را به سُخره گرفت. او به خواننده کتابش تلقین مى‏کند که رسالت پیامبر(ص) و نزول قرآن کریم، دروغ و – معاذ الله – ساخته ذهن نبى اکرم(ص) است و حتى بعضى از سخنان شیطان نیز در قرآن گنجانیده شده است.

انواع مرتد
در فقه اسلامى مرتد دو نوع است و هر یک احکامى جداگانه دارد:
الف. مرتد فطرى: کسى است که پدر یا مادر یا والدینش هنگام انعقاد نطفه وى مسلمان بوده، بعد از بلوغ، آیین اسلام را پذیرفته و سپس به کفر روى آورده است؛ مانند سلمان رشدى که پدرش مسلمان است.
ب. مرتد ملى: کسى است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه وى کافر بوده‏اند؛ بعد از بلوغ، اظهار کفر کرده، سپس مسلمان شده و بعد از آن به کفر باز گشته است. امام خمینى، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۴۹۹.
البته برخى از فقها نیز اسلام یا کفر پدر یا مادر هنگام ولادت طفل را شرط دانسته‏اند نه هنگام انعقاد نطفه. خویى، سیدابوالقاسم، مبانى تکمله المنهاج، ج ۱، ص ۳۲۵.
فرزندان نابالغ، از جهت اسلام و کفر، تابع آیین پدر و مادرند. نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۲؛ امام خمینى، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۴۹۸. هر گاه یکى از والدین مسلمان باشد، فرزند، مسلمان شمرده مى‏شود؛(اسلامِ حکمى) چون اسلام بر کفر برترى دارد و تابعیت برتر براى فرزند منظور مى‏شود. همان، ج ۶، ص ۴۹. اگر پدر و مادر هر دو کافر باشند، فرزند نیز در حکم کافر است. همان، ص ۴۴ و ۴۵. البته باید توجه داشت، براى حکم به ارتداد و اجراى مجازات آن، اسلامِ حکمى کفایت نمى‏کند. باید فرد، خودش پس از بلوغ، اسلام را انتخاب کند و سپس کفر بورزد.

مجازات ارتداد؛ همان. ج ۴۱، ص ۶۰۳ و ۶۰۵ و ۶۱۷.
اگر مرتد فطرى مرد باشد، علاوه بر برخى از احکام مدنى مانند فسخ پیمان نکاح و جدایى از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه، به اعدام محکوم است و توبه‏اش، از جهت ظاهرى، پذیرفته نمى‏شود یعنى اگر با اعتقاد و باور قلبى توبه کند، خداى متعال مى‏پذیرد و نماز و عبادتش صحیح است؛ اما بر جریان حکم اعدامش تأثیر ندارد. اگر مرتد ملى توبه کند، پذیرفته مى‏شود؛ حتى قبل از جریان هر گونه حکمى، نخست وى را به توبه و بازگشت به ا سلام دعوت مى‏کنند و سه روز – برخى از فقها مانند شیخ طوسى گفته‏اند به قدر لازم – همان، ص ۶۱۳. به او مهلت مى‏دهند. اگر در این مدت توبه کرد، آزاد مى‏شود؛ و گرنه به اعدام محکوم مى‏گردد. البته زن مرتد، از هر نوع که باشد کشته نمى‏شود. او را به توبه فرا مى‏خوانند، چنانچه توبه کرد، آزادش مى‏کنند؛ و گرنه در زندان باقى مى‏ماند، هنگام نماز تازیانه مى‏خورد و در تنگناى معیشتى قرار مى‏گیرد تا توبه کند. امام خمینى، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۶۲۴؛ نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۶۰۵ – ۶۱۶.
موضوع ارتداد و آثار حقوقى اش در شریعت و فقه اسلام به اندازه‏اى روشن و بدیهى است که درباره اصل حکم کم‏ترین تردیدى وجود ندارد و همه مذاهب فقهى آن را پذیرفته‏اند؛ موسوى اردبیلى، فقه الحدود و التعزیرات، ص ۸۳۶ و ابن قدامه، المغنى، ج ۱۰، ص ۷۶. البته درباره جزئیاتش اختلاف نظرهایى دیده مى‏شود؛ براى مثال، بر اساس رأى مشهور اهل سنت، بین مرتد ملى و فطرى یا زن و مرد تفاوتى وجود ندارد؛ – هر نوع که باشد – ابتدا به توبه دعوت مى‏شود، چنانچه توبه کرد آزاد و گرنه کشته مى‏شود. الجزیرى، عبدالرحمن، الفقه على المذاهب الاربعه، ج ۵، ص ۴۲۴. ابوحنیفه، مانند فقهاى شیعه، بین زن و مرد فرق گذاشته است. الکاسانى، ابوبکر، بدایع الصنایع، ج ۷، ص ۱۳۵. حسن بصرى نیز معتقد است مرتد، بى‏آنکه به توبه دعوت گردد، کشته مى‏شود. ابن قدامه، المغنى، ج ۱۰، ص ۷۶.

ماهیت جرم ارتداد
هر جرم از سه عنصر قانونى، مادى و روانى تشکیل مى‏شود.
الف. عنصر قانونى؛ مراد از عنصر قانونى، «جرم شناخته شدن در قانون» است؛ چون هیچ عملى جرم نیست مگر اینکه قبلاً قانونى آن فعل یا ترک فعل را جرم شناخته و برایش مجازات تعیین کرده باشد. همان گونه که گفته شد، در نظام حقوقى اسلام، ارتداد جرم شناخته و مجازات آن بیان شده است. در قوانین جزایى جمهورى اسلامى ایران، درباره ارتداد نصى وجودندارد؛ ولى چون اصل چهارم قانون اساسى، همه قوانین جمهورى اسلامى ایران را بر احکام شریعت اسلام مبتنى دانسته است و اصل ۱۶۷ قانون اساسى مقرر مى‏دارد «قاضى موظف است کوشش کند حکم هر دعوى را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد، با استناد به منابع معتبر اسلامى یا فتاواى معتبر، حکم قضیه را صادر نماید و نمى‏تواند به بهانه سکوت یا نقض یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه، از رسیدگى به دعوى و صدور حکم امتناع ورزد» و چون دعوى مذکور به دعاوى مدنى اختصاص یا انصراف ندارد، باید براساس منابع فقهى مرتد را مجرم شناخت و به مجازات حکم کرد.
ب. عنصر مادى ارتداد؛ عنصر مادى یعنى عنصر خارجى، ملموس و محسوس که به سبب آن ارتداد عینیت مى‏یابد؛ به عبارت دیگر، اظهار موجبات ارتداد، عنصر مادى این پدیده به شمار مى‏آید. البته ارتداد با انکار قلبى حاصل مى‏شود؛ ولى آنچه مجازات دنیوى بر آن مترتب مى‏گردد، ارتدادى است که با گفتار یا رفتار اظهار شود؛ مانند سخنرانى، نوشتن کتاب، مقاله و… . ارتداد تا وقتى ابراز نشود، جرم حقوقى نیست و کسى حق تحقیق و تفحص و تفتیش عقاید ندارد. فقه الحدود و التعزیرات، ص ۸۵۹. افزون بر این، اگر مسلمانى اظهار کفر کند و پس از آن مدعى شود تحت فشار یا اکراه به چنین کارى مبادرت ورزیده است، چنانچه احتمال آن وجود داشته باشد، ادعایش پذیرفته مى‏شود. همان.
ج. عنصر روانى ارتداد؛ عنصر روانى یعنى قصد مجرمانه داشتن. برخى از متفکران معاصر، مانند راشد الغنوشى و شیخ محمد عبده، معتقدند ارتداد، از آن جهت که جرمى سیاسى و اقدامى عملى علیه حکومت اسلامى است، مجازات دارد. بنابراین، مجازات ارتداد تعزیرى است و صرف تغییر دین جرم شمرده نمى‏شود. مظفرى، محمدحسین، نابردبارى مذهبى، ص ۸۲ – ۸۳.
اما آیات و روایات نشان مى‏دهد خود ارتداد، یعنى «صرف تغییر دین و عقیده»، موضوع حکم است نه همراه شدن آن با جرائم دیگر؛ براى نمونه توجه به آیات سوره «محمد» آیه ۲۵، «مائده» آیه ۵۴، «بقره» آیه ۲۱۷ و روایاتى که شیعه و سنى از رسول اکرم(ص) نقل فرمودند محدث نورى، مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۲۴۲؛ المغنى، ج‏۱۰، ص‏۷۶. و نیز روایات نقل شده از امام باقر(علیهم السلام) شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج ۱۰، ص ۱۶۱، ح ۵۵۳. و على بن جعفر از امام کاظم(علیهم السلام) همان، ص ۱۵۹، ح ۵۴۴. سودمند مى‏نماید.
در آیات و روایات دیگر، جزئیات بحث آمده است؛ ولى قیدى که بتوان به یارى آن ارتداد را جرمى سیاسى و اقدام علیه نظام حاکم اسلامى قلمداد کرد، به چشم نمى‏خورد. البته برخى آیات از جمله آیه ۲۱۷ سوره بقره و مخصوصاً آیه ۷۲ سوره آل عمران نشان مى‏دهد ارتداد به عنوان یک جریان فتنه انگیز براى ایجاد تزلزل درباورهاى دینى مسلمانان از سوى دشمنان داخلى و خارجى مطرح بود.
خداوند متعال متعال مى‏فرماید: «و جمعى از اهل کتاب [یهودى‏ها به پیروان خود ]گفتند [بروید در ظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید[ و از آیین اسلام بازگردید ]شاید آن‏ها از آیین خود بازگردند» آل‏عمران (۳)، آیه ۷۲. این آیه صریح در تلقى ارتداد به عنوان یک توطئه است. در واقع، نه اسلام آوردن آنان حقیقى بود و نه کفرشان در تحقیق دانشى ریشه داشت. این کردار آنها مقدمه‏اى بود براى ایجاد تزلزل درباورهاى دینى انسان ها مسلمان تا آنان از خود بپرسند اگر اسلام حق و درست است، پس چرا اهل کتاب که از بشارات آسمانى پیشین آگاهند، از آن بازگشتند؟ این کار آنها به واسطه حسادت بود نه خیرخواهى. بقره (۲)، آیه ۱۰۹. عامل سوم هوس برخى از مسلمانان است. شیطان این کار ناروا را نزد آنان خوب جلوه مى‏دهد و از جاه‏طلبى و دیگر مطامع پست دنیوى براى فریفتن و پیوند زدنشان با دشمنان بهره مى‏برد. محمد (۴۷)، آیات ۲۵-۳۰. چه بسا بتوان به واسطه قرائن و شواهد مذکور در این آیات، مجازات مذکور در روایات را به ترتب آثار اجتماعى بر ارتداد افراد مقید دانست؛ یعنى هر گاه کسى که از دین خارج شده، با تبلیغ ارتداد خود، در اذهان عمومى تردید و شبهه پدید آورد و روحیه ایمانى جامعه را تضعیف کند، با آن مجازات روبه‏رو مى‏شود. ر.ک: مصباح یزدى، محمدتقى، جزوه دین و آزادى.
بنابراین، ارتداد به عنوان اخلال در نظم عمومى تردید و فتنه انگیزى جرم شمرده مى‏شود نه به عنوان یک جرم سیاسى و اقدام علیه نظام حاکم. پس، بر خلاف نظر شیخ محمد عبده و راشد الغنوشى، مجازات ارتداد از باب حدود الهى است نه تعزیرات. از این روى، همه فقهاى شیعه و سنى بحث ارتداد را در باب حدود مطرح کرده‏اند. به همین جهت، در روایات آمده است: «بر امام واجب است؛ على الامام» نه «امام مى‏تواند؛ للأمام» که ناظر به تعزیر باشد.
با تعلیل مذکور، فتنه انگیزى به عنوان قصد مجرمانه در جرم ارتداد، عنصر روانى آن را تشکیل مى‏دهد؛ ولى فتاواى فقها، مانند عمده یا همه روایات، مطلق است. بدین ترتیب، شاید جرم ارتداد در زمره جرائم صرفاً مادى قرار گیرد. جرائم صرفاً مادى جرائمى است که تنها باانجام عمل مادى از سوى افراد و بدون در نظر گرفتن قصد مجرمانه یا وجود تقصیر جزایى از ناحیه مرتکب، عنصر روانى جرم تحقق پیدا مى‏کند؛ مانند صدور چک بى‏محل. ولیدى، محمد صالح، حقوق جزاى عمومى، ج ۲ (جرم)، ص‏۳۲۳ – ۳۲۴. در این گونه موارد، قانون‏گذار صرف تحقق کارى را اماره قانونى یا فرض قانونى در اماره قانونى. اثبات خلاف اماره ممکن است و در این صورت رفع اثر مى‏شود؛ اما اگر قانون گذار چیزى را به عنوان فرض قانون لحاظ کند، در صورت اثبات خلاف آن مطلب نیز آثار حقوقى‏اش مرتفع نمى‏شود.(ر.ک: الوسیط، عبدالرزاق سنهورى، ج‏۱ و کتاب‏هاى ادله اثبات دعوى). بر قصد فاعل منظور مى‏کند؛ مثلاً در مسأله حرمت اجتماع زن و مرد نامحرم، فقها معتقدند اجتماع زن و مرد نامحرم در یک فضاى بسته، هر چند قصد معصیت نداشته باشند، حرام و ممنوع است. حکمت منع از ارتداد در این استنباط جلوگیرى از نفوذ بیگانگان و استفاده از ضعف فکرى افراد سست ایمان است؛ به عبارت دیگر، آن قدر این شیوه براى ایجاد تزلزل درباورهاى دینى انسان ها مؤثر و رایج و در عین حال شیوه ساده است که قانون گذار به کسى اجازه نمى‏دهد به آن نزدیک شود، خواه مرتد قصد مجرمانه داشته باشد یا نه.

فلسفه مجازات مرتد
در تفکر الحادى اومانیستى غرب، آدم جایگزین خدا شده است و محور همه ارزش‏ها قلمداد مى‏شود؛ حقوق و قانون چیزى است که آدم‏ها وضع مى‏کنند و براساس میل آنها تنظیم مى‏گردد. در این نظام، معیار حقانیت و مشروعیت هر قانون و حکومتى، خواست انسان ها است.of the authority of government… )Art.12/3/universal Dec.of Human Rights.(
The will of the people shall be the basis از این رو، آدم حاکم بر سرنوشت خویش است و هیچ کسِ دیگر، حتى خداى متعال حق ندارد برایش تصمیم بگیرد. به همین سبب، اومانیسم به لیبرالیسم، یعنى اباحه‏گرى، مى‏انجامد و دولت نیز جز تأمین رفاه و لذت‏هاى مادى افراد وظیفه‏اى ندارد. در فرهنگ لیبرالیسم سخن از امیال، شهوت و تمنیات است نه حکمت و مصلحت؛ قواعد و مقررات آن گاه اعتبار دارند که در جهت برخوردارى انسان ها از خواسته‏هاى نفسانى و رسیدن به هوس‏هایشان تنظیم شوند؛ به گونه‏اى که حتى عقل نیز در این ساحت فقط خدمت گزار و ابزار سنجش کم و کیف لذت است.ر.ک: آنتونى آربلاستر، لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر دزفولى. بر این اساس، حق همجنس بازى به همان اندازه مقدس و قابل دفاع و از حقوق طبیعى آدم قلمداد مى‏شود که حق پرستش خداى متعال در عقاید مذهبى مقدس و قابل دفاع است؛ to LegaL phiLosophy; u.s.A:Wadsworth publishing Company,6991,p.641.Altman
Andrew; Arguing About law,An Introduction و چون حق پرستش خدا این قدر بى‏ارزش شمرده مى‏شود، تغییر مذهب به سلیقه افراد و مطلقاً آزاد است و کسى حق ندارد از آن جلوگیرى کند.ماده ۱۸ اعلامیه دنیاى حقوق بشر.
اما در فرهنگ اسلامى، آدم موجودى دو بُعدى(مادى و معنوى) است؛ حکومت باید در جهت تأمین منافع مادى (دنیوى) و اخروى (معنوى) انسان ها تلاش کند و منافع مادى باید مقدمه‏اى براى تأمین منافع اخروى و معنوى به شمار آید. از این رو، هنگام تزاحم و تعارض، مصالح معنوى مقدم است. خداى متعال به مقتضاى لطف و حکمتش براى تأمین مصالح دنیوى و اخروى، شریعتى آسمانى به بشر ارزانى داشته است. در این زمان، پذیرش عقاید اسلامى و اجرا کردن قوانین آن تنها راه نیل به آن مصالح شمرده مى‏شود.
دین مقدس اسلام بنیان‏هاى اصلى ساختار فکرى خود را بر پایه خردمندى بشر نهاده، همواره آدم‏ها را به بهره‏گیرى از فروغ عقل و تعالىِ اندیشه و جدال فکرى صحیح سفارش کرده است. از این رو، بزرگ‏ترین خیانت به بشر آن است که با فتنه انگیزى فضاى فکرى جامعه را آلوده ساخت و اذهان عمومى را در تشخیص حق و باطل مشوش کرد. اعدام و مجازات مرتد در برابر جنگ روانى و تبلیغاتى علیه اسلام و مسلمانان، سدّى مستحکم به شمار مى‏آید. دولت اسلامى، همان گونه که موظف است در صورت مسموم شدن آب شهر آفت زدایى کند و آب سالم براى انسان ها فراهم آورد، وظیفه دارد در صورت مسمومیت یا آلودگى فضاى فکرى جامعه و شیوع عقاید گمراه کننده در جهت سالم سازى آن بکوشد. هفته نامه پرتو، ۲/۱۰/۸۱. (سخنرانى آیت الله مصباح یزدى)
بنابراین، مجازات مرتد اقدامى شایسته و بازدارنده است تا دیگران دریابند نمى‏توانند ارزش‏هاى جامعه را نادیده بگیرند و هر روز به دینى جدید روى آورند.
مجازات ارتداد براى استفاده بهینه از آزادى مذهبى و ایجاد فضاى سالم براى بهره‏بردارى شایسته از آن است نه محدود ساختن آزادى مذهبى. اسلام از پیروان خود پیروى کورکورانه و بى‏دلیل را نمى‏پذیرد. هر گاه کسى تحت تأثیر پدر و مادر و محیط و عوامل دیگر به اسلام گردن نهد با توبیخ این آیین روبه‏رو مى‏شود. اسلام معتقد است پیروانش باید براساس دلیل‏هاى منطقى و دور از ابهام و پیچیدگى که فرا راه همگان قرار دارد، به مبانى مذهبى پایبند گردند وگرنه صرف اظهار ایمان و به کار بستن مقررات دینى، بدون اتکا به اصول دانشى درست، هیچ ارزشى ندارد. اسلام مانند مسیحیت کنونى و دیگر مذاهب ساختگى نیست که قلمرو ایمان را از قلمرو منطق و استدلال جدا بداند. در اسلام، ایمان به مبادى مذهب و ریشه‏هاى عقاید باید از منطق و استدلال سرچشمه گیرد. اگر از مسیحیان کنونى بپرسیم: چگونه ممکن است خدا در عین آنکه یکى است، سه تا(أب و ابن و روح القدس)باشد؟ جواب مى‏دهند: قلمرو ایمانى از قلمرو عقل و منطق جدا است!ولى اسلام مى‏گوید: «به بندگانم آنهایى که همه گونه حرف‏ها را مى‏شنوند و در میان آنها نیکوترینشان را انتخاب مى‏کنند، بشارت بده اینان کسانى هستند که از ناحیه خدا هدایت یافتند و اینان صاحبان خردند». زمر (۲۹)، آیه ۱۸.
قرآن کریم از کسانى که براى خدا شریک قائل شده‏اند یا به سبب تعصب مذهبى و غرور ملى بهشت را مخصوص خود و خود را ملت برگزیده خدا مى‏دانند، دلیل و برهان مى‏خواهد و مى‏فرماید: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین»؛ بقره (۲)، آیه ۱۱۱؛ انبیاء (۲۱)، آیه ۲۴؛ نحل (۱۶)، آیه ۶۴.
بنابراین، اسلام پیش از آنکه کسى را به عنوان پیرو بپذیرد، به او هشدار مى‏دهد چشم و گوش خود را باز کند و درباره آیینى که مى‏خواهد بپذیرد، آزادانه بیندیشد؛ چنانچه از لحاظ عمق و استدلال روحش را قانع ساخت – البته حتماً قانع مى‏سازد – در شمار پیروانش در آید و گرنه حق دارد هر چه بیش‏تر درباره‏اش تحقیق و بررسى کند. قرآن مجید به پیامبرش دستور مى‏دهد: «اگر یکى از مشرکان به تو پناهنده شد به او پناه بده تا گفتار خدا را بشنود آنگاه به امانگاهش برسان؛ این به خاطر آن است که آنها انسان هاى نادانند». توبه (۹)، آیه ۶.
در پى این فرمان، فردى به نام «صفوان» خدمت پیامبر اسلام(ص) شرفیاب گردید و از حضرتش خواست اجازه دهد دو ماه در مکه بماند و درباره اسلام تحقیق کند شاید حقیقت و درستى آن برایش روشن گردد و در زمره پیروانش درآید. پیامبر فرمود: من، به جاى دو ماه، چهار ماه به تو مهلت و امان مى‏دهم. اسدالغابه، ج ۳، ص ۲۲.
بر همین اساس، اسلام هشدار مى‏دهد چشم و گوش خود را باز و دلایل و منطق این دین را دقیقاً بررسى کنید، اگر شما را قانع نکرد و مجذوب اصالت و واقعیت خود نساخت، در برابرش گردن ننهید: «لا اکراه فى الدین»؛ بقره (۲)، آیه ۲۵۶. ولى هر گاه مسلمان شدید، دیگر نمى‏توانید از آن باز گردید. این سختگیرى، علاوه بر آنکه سبب مى‏شود انسان ها دین را امرى سَرسَرى و تشریفاتى ندانند و در پذیرش و انتخابش بیش‏تر دقت کنند، راه سودجویى را بر مغرضان و دشمنان کینه توز اسلام مى‏بندد تا نتوانند از این راه، آیین میلیون‏ها مسلمان را بازیچه امیال شوم خود قرار دهند و در انظار عمومى آن را از اعتبار ساقط کنند.
البته اسلام براى زنان مرتد، بدان سبب که از نظر سازمان دفاعى و فکرى نوعاً از مردان ضعیف ترند و زودتر تحت تأثیر قرار مى‏گیرند، کیفرى آسان‏ترى در نظر گرفته است. قربانى، زین‏العابدین، اسلام و حقوق بشر، ص ۴۸۰-۴۸۲.
اساساً خداى متعال آدم را آزاد ولى هدفمند آفریده است. از این رو، آزادى و حق انتخاب آدم موهبتى الهى براى نیل به کمال شمرده مى‏شود. به همین جهت، از نظر اسلام، بت پرستى و شرک و کفر و الحاد در شأن آدم نیست؛ خداوند متعال شرک و کفر را از آدم نمى‏پذیرد زمر (۲۹)، آیه ۷. و مشرکان را نمى‏بخشد؛ «ان الله لایغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک…»؛ نساء (۴)، آیه ۱۱۶.
[ad_2]

درباره کارشناس دینی

کارشناس دینی
با سلام بنده بعنوان طلبه و کارشناس دینی سایت اسلام سیتی فعالیت دارم. دوستان اگر سوال یا نظری در مورد مطلب بالا دارید میتوانید نظر و سوالتان را از بخش نظرات، ذیل همان مطلب برای ما ارسال کنید. و ان شاء الله ظرف کمتر از 24 ساعت پاسخ شما ذیل سوالتان در همان صفحه درج خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.