صفحه اصلی » کلام و عقاید » اسلام و مقتضیات زمان و مکان را تقریر کنید؟…

اسلام و مقتضیات زمان و مکان را تقریر کنید؟…

اسلام و مقتضیات زمان و مکان را تقریر کنید؟...Reviewed by کارشناس دینی on Jul 2Rating:

[ad_1]
احکام از جهات گوناگون به اقسام متعددی تقسیم می شوند. از جمله حکم تکلیفی و وضعی، حکم واقعی و ظاهری، حکم حقیقی (موضوعی) و طریقی، حکم اولیه و ثانوی، حکم ثابت و متغییر و … .
عدم تفکیک و تشخیص هر یک و خلط آنها باعث برداشت های نادرست از قبیل آنچه که شما از آن یاد کرده اید می شود. آنچه که از این اقسام مناسب پرسش است چهار قسم اخیر (ثانوی، اولیه، ثابت و متغییر) می باشد.
حکم اولی بر اساس تعریف مشهور فقها، حکمی است که در موضوع آن عروض حالتی خاص مانند اکراه، اضطرار، تقیه، ضرر، عسر و حرج و … اخذ نشده باشد. و حکم ثانوی آن است که در موضوع آن عروض این قبیل حالت ها دخیل باشد.
به عنوان مثال وقتی گفته می شود «روزه بر هر مکلفی واجب است» وجوب، حکم اولی است که به طبیعت روزه تعلق گرفته و در موضوع تکلیف (شخص مکلف) هیچ یک از عناوین ثانوی اخذ نشده است. ولی اگر روزه موجب ضرر باشد، یعنی عنوان ضرر بر متعلق حکم شرعی عارض شود، حکم اولی وجوب به حکم ثانوی تحریم مبدل می شود؛ چنان که حرمت اولی خوردن مردار بر شخص مختار، به وجود ثانوی خوردن مردار، بر شخص مضطر تبدیل می شود. (بررسی تطبیقی ماهیت حکم ظاهری، رضا اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، ص ۴۶)
از تعریف حکم اولی و ثانوی معلوم می شود که تبدیل حکم اولی به ثانوی، تنها در مدت زمان، عسر، حرج، ضرر آن هم به مقدار ضرورت نه بیشتر است. و پس از برطرف شدن این عوارض، حکم اولی حاکم خواهد شد.
احکام ثابت و متغییر
یکی از امتیازهای اسلام و به ویژه مذهب شیعه، پویایی اجتهاد، بر اساس زمان و مکان است. احکام اسلام هر چند در ماهیت خود ثابت می باشند و هیچ گونه تغییری در طول زمان پیدا نمی کنند؛ «حرام خداوند متعال همیشه حرام و حلال او نیز برای همیشه حلال است». منتها احکام دارای موضوعات و ملاک های خاصی می باشند که تنها به ملاحظه آن ها از طرف شارع مقدس تقریر و تشریع شده اند. و تا مادامی که در بستر زمان تغییر بیرونی و یا درونی برای موضوعات و ملاک ها حاصل نشود احکام ثابت و تغییرناپذیر می مانند؛ اما چنانچه موضوع ها تغییر کرد حکم نیز اجرا نخواهد شد.

انواع تغییر موضوع
تغییر موضوع احکام به دو صورت ممکن است:
۱. درونی، مانند این که سگی در نمک زار نمک شود، یا اب نجس تبدیل به بخار و یا خون بدن آدم جزء بدن پشه شود یا شراب سرکه گردد که دراین صورت حکم نیز تغییر می کند و جای بحث ندارد.
۲. بیرونی، مانند آن جا که روابط اجتماعی و یا اقتصادی نسبت به موضوعی تغییر کرده باشد، به گونه ای که روابط اقتصادی و اجتماعی پیشین نسبت به موضوع حاکم نباشد. در این صورت نیز حکم پیشین برداشته شده و حکم جدیدی بر آن ها بار می شود. این حکم تغییرات و اجازه برداشت حکم جدید، مطابق موازین و معیارهایی است که خود اسلام معین کرده است؛ منتها باید دقت کرد که تعیین موضوع و ملاک احکام به ویژه در تغییرات بیرونی بسیار سخت است. از این رو نباید به صرف تغییر ظاهری شرایط و روابط اجتماعی حکم به تغییر داد چه بسا که این تنها ملاک حکم نباشد و ملاک های دیگری نیز وجود داشته باشد که ما از آن بی خبریم.

اقسام چهارگانه یاد شده در یکدیگر تداخل دارند، به این معنا که گاهی حکم های اولی و ثانوی ثابت و تغییر ناپذیرند، برای مثال وجوب حجاب وجوب نماز، وجوب تیمم موقع عسر و حرج، از احکام ثابت و تغییرناپذیرند و گاهی هر دو، از احکام متغییر خواهند بود، اگر موضوع آن ها یا علت آن ها تغییر کند.
حاصل آن که ، چنانچه مقصود استاد گرامی شما از احکام اولیه بودن حجاب، ارث و دیه این است که این احکام تنها در هنگام ضرورت، عسر و حرج، اکراه و اجبار به طور موقت برداشته می شوند حرف مناسبی است. اما این رفع موقت حکم به خاطر وجود مانع است نه تغییر حکم به مقتضای زمان.
اما اگر مقصود استاد شما از احکام اولیه این باشد که احکامی مانند حجاب و دیه، احکام ثابت نیستند، این نظریه درست نیست. احکام یاد شده جزء احکام ثابت اسلامند و تغییر در موضوع یا ملاک آن ها، بر اساس قوانین اسلام، تا کنون پیدا نشده است.

از آنجا که برداشتهاى نو از قرآن و معارف دینى و عرضه آنها بر اساس خواست زمان،
همان «به روز شدن» تفسیر قرآن است، بجاست که ابتدا معناى تقاضاى زمان و خواست
روز، روشن شود تا بتوان براى تفسیر عصرى و عرضه مفاهیم قرآنى مطابق مقتضیات زمان،
معیار درستى به دست داد.

شهید مطهرى براى تقاضاى زمان، سه تفسیر بیان مى‏کند که در اینجا به چکیده آن اشاره
مى‏شود.

۱ – هرچه در یک زمان به وجود آمد، همین به وجود آمدنش تقاضاست، و باید خود را
با این تقاضا، یعنى با پدیده هایى که در زمان پیدا شده، تطبیق داد و آنها را پذیرفت.

۲ – مقصود از اقتضاى زمان و یا تقاضاى آن، تقاضاى انسان ها زمان است، یعنى انسان ها پسند
و مطابق ذوق و سلیقه انسان ها بودن، باید دید که پسند اکثریت انسان ها چیست؟ ذوق عمومى
چیست؟ از پسند عمومى پیروى کند و با مقتضاى زمان هماهنگ کند.

۳ – تقاضاى زمان به این معناست که: احتیاجات واقعى در طول زمان تغییر مى‏کند،
یعنى احتیاج بشر در هر زمان یک نوع تقاضایى دارد.

وى سپس با ردّ تفسیر اول و دوّم، تفسیر سوم را مى‏پذیرد و به شرح و بسط آن مى‏پردازد.

بدیهى است در موضوع مورد بحث نیز اگر گفته مى‏شود: باید به مقتضاى زمان عمل کرد
و یا سخن گفت و یا قرآن را تفسیر کرد و آن را عصرى کرد، تنها معناى سوم مراد است؛ چرا
که محور فعالیت بشر احتیاج اوست. بدین معنا که آدم در این دنیا یک سلسله احتیاجات
واقعى دارد؛ از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن و دانش و فکر و عقیده و… که توأم با آن آفریده
شده وبناچار به دنبال آن حرکت مى‏کند. در این میان یک سلسله احتیاجات نیز ثابت و لا
یتغیرند؛ مثل جواب به نداى فطرت توحیدى و عبودیت و پرستش، تأمین نیازهاى فکرى و
عقیدتى و ارزشهاى اخلاقى و… مجموعه‏اى از نیازهاى دیگر نیز وجود دارد که در حال
تغییر و تحوّلند و در هر دو صورت براى تأمین آن به ابزار و وسائلى نیاز است که ما آن را
نیازهاى ثانوى مى‏نامیم این ابزار و وسائل در هر عصرى ممکن است تفاوت کند و با
پیشرفت و تکامل خود، راه وصول را نزدیکتر و ساده‏تر و گاهى نیز دقیقتر و پیچیده‏تر کند. در
هر حال لازم است که به تقاضاى آن جواب مثبت داد. از آنجا که امروز نیازهاى فکرى بشر
بیشتر شده و مطالب و استدلالات گذشته را کافى نمى‏داند و یا عرضه آنها را به شکل
قدیمى و کهنه، مطلوب و مؤثر نمى‏داند، لازم است در نحوه عمل و عرضه افکار و آراء
تجدید نظر کرده، هرچند در تفسیر قرآن باشد.

شباهت کتاب تشریع با کتاب تکوین

بى شک کتاب تشریع شباهتى تمام با کتاب تکوین دارد، چرا که هردو مجموعه‏اى از
آیات الهى و مظهر تجلى اویند و هردو مجمع حقایق و مخزن اسرار خلقتند. پس آنگونه که
هر روزه از عجایب آسمان و زمین و ستارگان و کوه و دریا و دیگر آیات کتاب تکوین پرده
بردارى مى‏شود و شگفتیهاى آن آشکاتر مى‏شود، کتاب تشریع نیز چنین است و طبعا هرچه
زمان به پیش مى‏رود، حقایقش آشکارتر و معارف بلندش روشنتر و تجلى اش بیشتر
مى‏شود. از این روست که در روایات نیز تعابیرى چون: بحره، نجومه، عجائبه و غرائبه و…
درباره قرآن وارد شده است.

در روایتى از رسول خدا(ص) مى‏خوانیم که فرمود: «… له ظهر و بطن، فظاهره، حکمه و
باطنه دانش، ظاهره انیق و باطنه عمیق، له نجوم و على نجومه نجوم، لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه،
فیه مصابیح الهدى و و منازل الحکمه…؛ قرآن ظهر و بطنى دارد، ظاهرش حکمت و باطنش دانش است؛
ظاهرش نیکو و باطنش عمیق است. براى قرآن ستارگانى است و بر آن ستارگان ستارگانى دیگر، عجائبش
نامحدود، و غرائبش کهنه ناشدنى است؛ در قرآن چراغ‏هاى هدایت و علائم حکمت است»، (بحارالانوار، ج ۸۹، ص
۱۷، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت).

اگر قرآن کتابى است که در طول قرون و اعصار جریان مستمرى دارد، و در هر زمان بسان
خورشید و ماه طلوع مجددى دارد، قطعا برداشت‏ها و استفاده از آن نیز مستمر است و
بدیهى است که ساتفاده از قرآن نیز در هر زمان به موازات پیشرفت و ترقى علوم متفاوت
خواهد بود.

قانون کلى:

نتیجه‏اى که از مجموع این ادلّه به دست مى‏آید، این است که زمان و مکان اجمالاً در فهم
قرآن تأثیر دارند و مى‏توان آن را به عنوان یک قانون کلى بدین صورت بیان کرد:

ملاک کلى در برداشت نواز قرآن کریم در هر زمان و مکان، کشف قرینه‏اى جدید است که
مسیر فهم و دریافت معنى را عوض مى‏کند. این قرینه گاه به وسیله دانش بشرى کشف
مى‏شود وگاه با برخورد و تضارب آراء، گاهى نیز این قرینه با دقت و تعمق بیشتر در آیه و یا
روایت مربوطه به آن مکشوف مى‏گردد، که خود قرینه‏اى منفصل است.

۹۸۴۵ – ۱۷/۶/۸۱
[ad_2]

درباره کارشناس دینی

کارشناس دینی
با سلام بنده بعنوان طلبه و کارشناس دینی سایت اسلام سیتی فعالیت دارم. دوستان اگر سوال یا نظری در مورد مطلب بالا دارید میتوانید نظر و سوالتان را از بخش نظرات، ذیل همان مطلب برای ما ارسال کنید. و ان شاء الله ظرف کمتر از 24 ساعت پاسخ شما ذیل سوالتان در همان صفحه درج خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.