شنبه , آبان ۲۷ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » اخلاق و عرفان » حکم عشق های مجازی امروزی چیست و حریم روابط دختر و پسر تا کجاست؟

حکم عشق های مجازی امروزی چیست و حریم روابط دختر و پسر تا کجاست؟

حکم عشق های مجازی امروزی چیست و حریم روابط دختر و پسر تا کجاست؟Reviewed by کارشناس دینی on Jul 2Rating:

[ad_1]
مى‏توانیم به طور مشروح به نکات ذیل بپردازیم:
۱ـ لفظ «عشق» از نظر لغت مشتق از عَشَق است و «عَشَقه» گیاهى است بر دور درخت مى‏پیچد و درخت را خشک، زرد و بى‏محصول مى‏کند(مشارق الاذواق، ص ۴۶).
به صورت شرح الاسم مى‏توان چنین تعریف کرد: «عشق لذت شدید بردن یک آدم از چیزى به شکل و شمایل لطیف و اوصاف پسندیده و تناسب اعضا و ترکیب زیبایش مى‏باشد».
ملاصدرا: عشق را از جمله قراردادهاى الهى در موجودات دانسته و وقتى از جمله قرار دادهاى الهى به شمار آید، طبیعى است که مصالح و حکمت‏هایى بر آن مترتب خواهد بود.
و به عبارت روشن‏تر، عشق یک سنّت الهى است؛ چرا که عشق به عنوان یک امر طبیعى در نفوس اکثر ملّت‏ها، بدون ظاهرسازى، وجود دارد؛ زیرا همه آدم‏ها از بوى خوش مسرور مى‏شوند و یا از صداى دلپذیر لذت مى‏برند، بدون اینکه این لذت را از کسى و یا جایى آموخته باشند. پس عشق باید امرى نیکو شمرده شود به خصوص اگر این عشق از مبادى فضیلت و به خاطر اهدافى شریف تحقق پیدا کند (براى شرح بیشتر ر.ک: اسفار، ج ۷، ص ۱۷۲).
پس وجود عشق در آدم از جمله فضایل است نه رذایل. بنابر آنچه که بعضى تعریف کرده‏اند عشق یک مرض نفسانى است که آدم را از خود بیگانه مى‏سازد و یا گفته‏اند: یک نوع هوا و هوس است که بر نفس غالب مى‏شود؛ قابل نقد و بررسى است.
۲ـ آدم به حکم اینکه در دایره امکان قرار دارد و احساس نقص در وجود خویش مى‏کند، به رفع نقص و تمرکز کمالات در وجود، همت مى‏گمارد و چون شیفته خیر و کمال مطلق است، گاهى از عشق حقیقى ـ که عشق به ذات پاک خداوند متعال است ـ به عشق‏هاى ظاهرى دل مى‏بندد و با قوّه تخیّل خویش محبوب حقیقى را ـ که از حد و حصر زمانى و مکانى منزّه است ـ در لباس سست و ژولیده طبیعت، به نمایش مى‏گذارد و به طور طبیعى کمال محدود و محصور را به جاى زیبایى و کمال صرف براى خود مى‏آراید که از آن به عشق مجازى تعبیر مى‏کنند.
این عشق مجازى نیز به دو قسم است: عشق نفسانى و عشق حیوانى.
عشق نفسانى: آن عشقى است که مبدأش شباهت و همانندى نفس عاشق با معشوق در جوهر باشد و بیشتر اعجابش به سبب شمائل و اخلاق پسندیده معشوق است.
عشق حیوانى: آن عشقى است که منشأش شهوت بدنى و در راستاى لذت حیوانى باشد.
به همین دلیل بیشترین تعجبش از ظاهر و رنگ و شکل بدنى نشأت مى‏گیرد. گر چه همه یه یک نکته برگشت دارد، و آن شیفتگى به زیبایى است که لطافت نفس اقتضاى آن را داشته به خلاف عشق حیوانى که اقتضاى نفس اماره است.
امّا اینکه آیا از نظر اسلام عشق ورزیدن صحیح است یا نه؟ از شرح بالا روشن شد که عشق حقیقى و نفسانى مورد تأیید اسلام است، به قول نظامى گنجوى:
عشق آیینه بلند نور است شهوت ز حساب عشق دور است
پس صرف محبّت به چیزى قبیح نیست؛ زیرا: «اِنَّ اللّه‏َ جمیل و یُحبّ الجمال» ؛ خداوند متعال خودش زیباست و زیبایى را دوست دارد و حتى در مورد خلقت آدم آمده است که: «لقد خلقنا الآدم فى احسن تقویم»(تین، آیه ۴).
مرحوم فیض تنها کلید معارف الهى و انوار علوم غیبى را عشق دانسته است که عاشق به خاطر عشق سرشارش: مى‏تواند در عالم غیب گام بردارد و در قرآن آمده است: «والذین امنوا اشدُّ حبّاً للّه‏» و در صحیفه سجادیه آمده است:«فَزَعَ قلبى لِمَحَبَّتِک»؛ خداوند متعال هرگاه دل بنده را آماده براى محبت خویش سازد، لامحاله جاى دیگرى در آن نمى‏ماند. خلاصه اگر چه لفظ عشق در قرآن نیامده اما اصل معنا که شدّت دوستى است مطرح شده است و ما به همین مقدار بسنده مى‏کنیم.
اما عشق بین دو جنس مخالف، این نیز عشق است، ولى اگر بر اساس شهوت و خواسته‏هاى نفسانى(جریان شهوت به معناى دوست داشتن و احساس کشش نسبت به جنبه‏هایى است که از موارد تمال نفس مى‏باشد. چون شهوت به عنوان یک غریزه در آدم وجود دارد و آدم علاقه شدیدى به «لذت» دارد، به طورى که گاهى کاملاً مطیع آن مى‏شود، اسلام آموزش‏هایى در راستاى تعدیل آن ارائه نموده است). باشد، عشق حیوانى است. و اگر بر اساس فطرت پاک و در جهت رشد و تعالى مادّى و معنوى تحقق یابد، اصیل و حقیقى مى‏باشد. اسلام با میل و کشش‏هاى آدم به مخالفت برنمى‏خیزد، بلکه تأکید دارد آدم به میل‏هاى خود صبغه و رنگ الهى بدهد، آن چه به نفع سعادت و رستگارى آدمى است تقویت شود و آن چه موجب توقّف سیر در جهت نیل به کمالات است، تعدیل شده و در راستاى کمال‏یابى به کار گرفته شود.
سخن مولوى در اینجا شنیدنى است:
عاشقان را شادمانى و غم، اوست دستمزد و اجرت خدمت هم اوست
غیر معشوق ار تماشایى بودعشق نبود هرزه سودایى بود
عشق آن شعله است کاو چون برفروختهر چه جز معشوق باقى جمله سوخت
تیغ «لا» در غیر عشق حق برانددر نگر آخر که بعد از «لا» چه ماند؟
ماند «الاّ اللّه‏» باقى جمله رفتشاد زى اى عشق شرکت سوز زفت
خود هم او بود اولین و آخرینشرک جز از دیده احوال مبین
بارى، باید در خلوتى نشست و درون را بررسى کرد که تاکنون دلباخته چه چیزهایى شده‏ایم؟ و مطلوب و مقصود ما چه کسانى بوده‏اند؛ از هر که محبتى و مهرى دیدیم (چون مادر)، هر که را در او علم و معرفتى یافتیم (همچون معلّم و استاد)، هر که را در او قدرت یا جمالى بود و صدها محبوب دیگر… گاه نه یک محبوب بلکه «محبوب‏ها» و «مطلوب‏ها» داریم! در واقع عشق ما نه به ذات، بلکه به صفات ایشان است و اگر صفات از ایشان رخت بربندد، محبت نیز با رفتن آن صفات، کوچ مى‏کند. این همان درس حضرت ابراهیم است که به مسلمین درس «دلبستگى» و «دلدادگى» واقعى را مى‏آموزد لا اُحبُّ الآفلینهر چیزى که نابود مى‏شود نمى‏تواند محبوب ما باشد؛(انعام، آیه‏ى ۷۶).
معشوق ما حىّ و جمیل (خداوند متعال متعال) است، زیرا اگر حیات از سایر محبوب‏ها رخت بربندد، محبوبیت به اکراه و تنفر تبدیل مى‏گردد. هر جمالى از جمال آفرین و سایه‏ى آن حىّ جمیل است و به زودى جمال به اصل خود مى‏پیوندد، پس کمال‏جویى جزء فطرى ماست. نه تنها آدم، بلکه هر گیاه و حیوان طالب آن است که به قلّه‏ى اعلاى سعه‏ى وجودى خود برسد. امّا غریزه‏اى که در آدم هست، «فطرت» نام دارد. مطلوب هر آدمى وصول به کمال است. از کودکى به مدرسه مى‏رود، رنج آموزش را تحمل مى‏نماید، در جوانى به دنبال آرام شدن در کنار انیسى مى‏رود و همسرى برمى‏گزیند، به کار و تلاش و امرار معاش مى‏پردازد تا با ابدیت پیوند یابد، در هیچ مرحله‏اى توقف براى آدمى متصور نیست.
در پایان، حریمى که براى روابط دختر و پسر معین شده این است که این روابط باید بر اساس عفّت، پرواپیشگى، پرده‏پوشى و پارسایى باشد. قلمروهاى گوناگون عفت نیز مشخص شده است. ۱. عفّت در اندیشه.
۲. عفّت در گفتار.
۳. عفّت در رفتار.
عفّت در گفتار خود سه موضوع را دربردارد: «آهنگ صدا»،«کیفیت القا» و «درون مایه‏سخن» و خلاصه این درس آن است که فرهنگ اسلامى به کوتاه یا بلند بودن آوا و آهنگ صدا، و شیوه‏ى ارائه سخن (نازآلود یا با وقار و تکریم)، و محتواى آن، اهمیت داده و براى هر یک حدود و اندازه‏هایى قایل شده و تجاوز از این حدود را نماد بى‏عفّتى قلمداد کرده است.
از حیث عفت در رفتار و پارسایى که در کردار فرهنگ اسلامى به «عفّت جنسى» بهاى ویژه‏اى داده و توصیه‏هایى نموده است. از جمله:
۱. از نگاه آلوده باید پرهیز کرد.
۲. با نامحرم نباید خلوت کرد.
۳. خودارضایى و آمیزش نامشروع، حرام است.
۴. در مجامع عمومى از ظهور و حضور تحریک‏آمیز باید پرهیز شود.
۵. براى فحشاء و فساد اخلاقى نباید واسطه شد.
۶. از عوامل تحریک‏آمیز باید برحذر بود.
اگر اصل عفت در موضوعاتى که مطرح شد، حاکم و جارى بود روابط دختر و پسر مانعى ندارد. مثلاً اگر از خلوت‏گزینى(موضوع خلوت‏گزینى دو جنس مخالف مهم‏ترین چیزى است که دین براى آن حریم‏ها و مرزهایى مطرح نموده است و ما براى نمونه فقط به آن اشاره مى‏کنیم: سایر موضوعات و جلوه‏هاى عفّت بر اساس همین موضوع تبیین و تفسیر مى‏شود).
در احادیث و گفتار اهل بیت(علیهم السلام.
اگر اصل عفت در موضوعاتى که مطرح شد، حاکم و جارى بود روابط دختر و پسر مانعى ندارد. مثلاً اگر از خلوت‏گزینى(موضوع خلوت‏گزینى دو جنس مخالف مهم‏ترین چیزى است که دین براى آن حریم‏ها و مرزهایى مطرح نموده است و ما براى نمونه فقط به آن اشاره مى‏کنیم، سایر موضوعات و جلوه‏هاى عفّت بر اساس همین موضوع تبیین و تفسیر مى‏شود).
در احادیث و گفتار اهل بیت(علیهم السلام منع شده است، منظور خلوت مردن و زنِ نامحرم است، آن گونه که شیطان نفر سوم آن محفل باشد عقل و شرع از آن مجلس رخت بربندد، اولاً پیداست که حتى خلوت کردن نیز به خودى خود، موضوعیّت ندارد، بلکه از آن‏رو که فضاى واقعى و روانى ارتکاب حرام را فراهم مى‏آورد، نهى شده است. امّا اگر هر دو طرف از ارتکاب حرام و وضعیت تهییج در امان باشند و اختلاط آن‏ها منطبق بر قوانین شرع باشد، اشکالى از این جهت ندارد، یعنى اگر این رابطه به حرام نیانجامد و ابزارهاى شرعى براى تداوم روابط شرعى ـ در صورت وجود علاقه صمیمانه ـ در دست باشد، مثلاً این رابطه با عقد، مشروعیت نهایى یابد، اشکال شرعى ندارد. سایر موارد ارتباط نیز بر همین اساس تعریف مى‏شود.
[ad_2]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.