دوشنبه , آبان ۲۹ ۱۳۹۶
صفحه اصلی » اخلاق و عرفان » حسادت از دیدگاه قرآن

حسادت از دیدگاه قرآن

حسادت به معنای آرزو کردن زوال نعمت از کسی است که استحقاق آن را دارد (مفردات ص ۲۳۴) البته به معنای آرزوی ادامه یافتن فقدان نعمت، نقص و فقر و بدبختی و مانند آن برای دیگری نیز آمده است. (روح المعانی ج ۱۶ جزء ۳۰ ص ۵۰۷) ولی بیشتر در معنای نخست به کار می رود؛ زیرا حسود کسی است که از وجود نعمتی در دست کسی ناخشنود است و دوست ندارد که دیگری از نعمت و راحتی و آسایش و آرامش برخوردار باشد
و همواره آرزو می کند که نعمت وی به نقمت و سعادتش به شقاوت تبدیل شود و حتی گاه برای تحقق آرزوی خویش نیز تلاش می کند و مقدمات آن را فراهم می آورد. از این رو برخی از رفتارها و گفتارهای وی نسبت به دیگری برای تحقق زوال نعمت از دست دیگری است.
حسادت ریشه بسیاری از نابهنجاری های اجتماعی است. رفتارها و نابهنجاری هایی چون دروغگویی، تهمت، اهانت، تحقیر، استکبار و مانند آن را می توان در حسادت اشخاص جست و جو کرد. البته از آن جایی که حسادت امری در حوزه روان شناسی اجتماعی است و رفتار و اعمال شخص در گروه و اجتماع بازتابی از روحیات و اخلاقیات فردی می باشد می بایست به آثار و بازتاب های آن در حوزه روان شناسی و اخلاق شخص نیز توجه کرد. بسیاری از کسانی که دچار بیماری حسادت می شوند از نظر روانی تحت تأثیر آن قرار دارند و دچار خود کوچک بینی و کمبود، ناتوانی، افسردگی و احساس بیهودگی می شوند. از آن جایی که نعمتی را در دست دیگری نمی توانند تحمل کنند و خود نیز از آن بی بهره اند و هرچه تلاش می کنند نمی توانند آن را به دست آورند و یا از دست دیگری بیرون کنند از این رو دچار روحیه شکست خورده می شوند و در بلندمدت از ناتوانی و احساس کمبود خویش دچار بیماری افسردگی و روان پریشی و بیهودگی و حقارت می شوند. عقده حقارت می تواند ریشه در همین حسادت و احساس کمبودهایی داشته باشد که در دست دیگری می یابد.
در نخستین بخش از مقاله حاضر به ویژگی های حسادت و پاره ای از آثار آن اشاره شد و بیان گردید که ریشه و خاستگاه بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و فردی، حسادت می باشد. در دومین بخش این مقاله علل و عوامل و زمینه های بروز حسادت در افراد مورد بررسی قرار می گیرد که با هم آن را از نظر می گذرانیم.
قرآن کریم از برخی مسائل و امور به عنوان زمینه های پیدایش و شکل گیری حسادت در افراد یاد می کند که برخی از آنها عبارتند از:

ذکر فضایل دیگری

ذکر فضایل و خوبی های یک شخص موجب می شود که زمینه حسادت دیگران برانگیخته شود. تعریف و تمجید بسیار و دایمی از فرزند خواهر و برادر و یا مرد و زنی موجب می شود تا حس حسادت در اطرافیان برانگیخته شود و شخص چون خود نمی تواند همانند آنان عمل کند و فضایلی را به دست آورد و نعمتی را تحقق بخشد، به روش عکس العمل و واکنش منفی رو می آورد و رفتارهای نابهنجار از خود بروز می دهد.
در داستان فرزندان یعقوب و حسادت ایشان نسبت به حضرت یوسف(ع) دقیقاً به این نکته پرورشی و تربیتی و اخلاقی اشاره شده است که حضرت یعقوب(ع) با رفتارهای خویش موجبات حسادت را در برادران برانگیخته است.
اگر حضرت یوسف(ع) در معرض قتل قرار گرفت و درنهایت با وساطت برادر بزرگ از مرگ نجات یافت و در چاه انداخته شد و سپس به عنوان برده به کاروانیان فروخته شد و موجبات جدایی پدر و فرزند خردسال فراهم آمد، ریشه برانگیخته شدن حسادت و زمینه های بروز آن را می بایست در توجه بیش از اندازه یعقوب(ع) و ذکر فضایل و یادکرد آن حضرت دانست.
حضرت یعقوب(ع) با آن که می دانست حضرت یوسف(ع) به مقامات عالی دست خواهد یافت و از پیامبران خواهد شد و این مسئله در خواب به یوسف(ع) بیان شده بود با این همه از مسئله حسادت فرزندان خویش آگاه بود و لذا از یوسف(ع) می خواهد که این فضیلت خویش را یاد نکند تا به گوش برادران نرسد. (یوسف آیه ۵)

اظهار محبت بیش از اندازه

در تحلیل قرآن از زمینه های بروز حسادت در اشخاص، مسئله اظهار محبت بیشتر به برخی به عنوان یکی از علل ذکر شده است. این بدان معنا است که برای اشخاص، کسانی که در محدوده دایره ارتباط اجتماعی قرار دارند همسانی و عدم تفاوت، بیش از اندازه مهم و اساسی است. فرزندان این توقع و انتظار را دارند که از سوی پدر و مادر به طور مساوی و یکسان موردتوجه و اهتمام قرار گیرند و تبعیض و تفاوتی میان ایشان و دیگر برادران نباشد.
گاه چگونگی برخورد، این توهم را پدید می آورد که پدر و مادر میان فرزندان تفاوت و تبعیض قایل شده اند این توهم، زمینه بروز حسادت و یا رفتارهای نابهنجار برای از میان بردن این نعمت و توجه خاص فراهم می آورد. این گونه است که شخص افزون بر جداشدن از پدر و مادر به علت تبعیض و یا توهم تبعیض، کارهایی را انجام می دهد تا زمینه جدایی بین پدر و فرزند موردتوجه، نیز تحقق یابد. این گونه است که حسادت باعث می شود که بسیاری از نابهنجاری ها در رفتارهای شخص در حوزه عمل اجتماعی پدید آید و گاه دست به قتل و یا توطئه برای از میدان به در کردن رقیب زند. این کم ترین واکنش منفی است که شخص از خود بروز می دهد. واکنش درونی از این خطرناک تر است و شخص گاه برای جلب توجه دیگری مانند پدر و مادر، رفتارهای نابهنجار و زشتی را شروع می کند تا بیش تر مورد اهتمام قرار گیرد واین گونه است که فاصله های میان پدر و فرزند روزبه روز افزون می شود و درنهایت فرزند شکست خورده و سرافکنده از جنگ جلب محبت، دچار افسردگی و خودکشی می شود.
در گفت وگویی که قرآن از برادران یوسف درباره علل و انگیزه های قتل او و یا آدم ربایی و دورکردن فرزند از پدر بیان می کند به این نکته به صراحت و روشنی اشاره شده که پدر به ما کم توجه است و همه محبت و عشق خویش را به یوسف و برادرش می بخشد: قالوا لیوسف و اخوه احب الی ابینا: گفتند یوسف و برادرش موردمحبت بیشتر پدر است. (یوسف آیه ۸)
قرآن خطاب به مردمان این هشدار را می دهد که این گونه رفتار بسیار خطرساز و یکی از علل حسادت و رفتارهای نابهنجار است. از این رو می فرماید: لقد کان فی یوسف و اخوته آیات للسائلین؛ در داستان وقایع یوسف و برادرانش نشانه ها و مطالب مهمی برای پرسشگران است. (یوسف آیه ۷) به این معنا اگر کسی پرسشی درباره چگونه رفتار پدر و مادر نسبت به فرزند و تربیت آنان دارد می تواند به این داستان از این جنبه نیز بنگرد تا دریابد که حسادت چگونه پیامدهای خطرناکی را پدید می آورد و تمامی اصول تربیتی را فرو می پاشد و نتیجه را دگرگون می سازد.

توهم حسادت زا

قرآن به این مساله نیز می پردازد که در ایجاد و زمینه سازی حسادت و انگیزش آن لازم نیست تا مساله همان باشد که اشخاصی که دچار حسادت می شوند تحلیل و تجزیه می کنند. به این معنا که گاه توهم و تحلیل و تجزیه نادرست نیز می تواند موجب حسادت شود. شخص هر چند که به نظر خویش رفتاری مثبت نسبت به همگان دارد و در واقع نیز چنین است ولی این بدان معنا نخواهد بود که دیگران نیز همان تحلیل و برداشت را داشته باشند. هرگونه رفتاری که موجبات توهم تبعیض را پدید می آورد می تواند عامل مهمی در ایجاد حسادت باشد. از این رو می بایست هر از گاهی به دیدگاه و تحلیل دیگران نیز توجه شود و در گفتمان ها و گفت و گوهای روزانه دیدگاه ها و بینش های دیگران نسبت به مساله دانسته شود. بازخورد مهم رفتاری را می توان در این گفت و گوهای دوستانه به دست آورد.
در واقع نیاز نیست که انسان رفتاری تبعیض آمیز داشته باشد بلکه رفتاری که موجبات توهم را فراهم می آورد و تحلیل نادرستی را برانگیزد نیز می تواند در ایجاد حسادت نقش داشته باشد. قرآن در آیه ۸ سوره یوسف به این مساله از دیدگاه برادران یوسف می پردازد و نشان می دهد که در تحلیل و نگرش فرزندان نسبت به رفتار پدر چه چیزی مطرح است. آنان به صراحت پدر خویش را به گمراهی نسبت می دهند و می گویند که (پدر با این رفتار تبعیض آمیز خویش، عدالت و حق را مراعات نکرده است؛ زیرا آنان گروهی کارآمد و توانا و مفید هستند و خانواده ایشان بر نیروی آنها پایدار است در حالی که به جای آن که از این گروه مفید تشکر و قدردانی شود پدر از دو بچه خردسال حمایت می کند و آنان را مورد تشویق و محبت خویش قرارمی دهد. این گونه رفتار پدر نشان دهنده آن است که مسائل را به درستی تحلیل نمی کند و فرزندان را بر پایه فعالیت ها و کارهای مفید مورد توجه قرار نمی دهد. از این رو خروج از اعتدال و عدالت درباره رفتار پدر ثابت است و پدر در حقیقت در گمراهی است).
در تحلیلی که برادران از رفتار پدر خویش ارایه می دهند به این مساله توجه داده شده است که از نظر آنان پدر قادر نیست تا رفتار درست تربیتی را در پیش گیرد و به جای آن که افراد و اشخاص مفید را تشویق کند، به کسانی توجه می کند که مفید و کارآمد نیستند.
در این جا به مساله نگرش و بینش و در حقیقت ملاک هاو معیارهای سنجش و داوری نیز اشاره شده است. به سخن دیگر برادران با ملاک و معیاری که دارند به ارزیابی و تحلیل می پردازند. از نظر آنان ملاک برتری و تشویق می بایست کارآیی و مفید بودن باشد؛ در حالی از نظر پدر ملاک و معیار، امری دیگر است. خردسالی دو فرزند موجب شده که کم تر به فرزندان بزرگ توجه شود. به نظر یعقوب نیازی نیست که برادران بزرگ و کامل و توانمند مورد توجه و اهتمام بیش تر قرار گیرند. این مساله موجب شده است که فرزندان بزرگ تر نادیده گرفته شوند. در حالی که آیه به خوبی نشان می دهد که فرزندان در هر سنی که باشند و حتی پس از آن که خود صاحب زن و فرزند می باشند احساس نیاز به محبت پدر و مادر دارند و هرگونه کوتاهی می تواند آثار زیانباری داشته باشد.

ضعف خداشناسی

قرآن علت دیگری که برای حسادت و زمینه های بروز و ظهور آن بیان می کند مساله ضعف خداشناسی و جهل به حکمت تفاوت های موجود در میان انسان هاست.
بسیاری از افراد به علت وجود نعمتی چون مال و فرزند و خانه و مانند آن نسبت به دیگری حسادت می ورزند. در حالی که علت وجود تفاوت ها می تواند مسائلی چون آزمون و ابتلا باشد. به این معنا که به برخی از اشخاص ثروت و مال داده می شود تا دانسته شود چگونه با این مال و ثروت خویش رفتار می کند.
بسیاری از کسان هنگامی که در تنگدستی هستند از خدا می خواهند که ثروتی به ایشان بدهد تا به دیگران کمک کنند برخلاف کسانی که در حال حاضر از ثروت برخوردار هستند و کمکی نمی کنند. این اشخاص هنگامی که به ثروت دست می یابند گذشته خویش را فراموش می کنند و وعده ها را از یاد می برند. این در حالی است که خداوند در مال هر کسی حداقل دو سهم برای دو گروه در نظر گرفته است. به این معنا که هر ثروت و مال کم و زیاد، دو شریک طبیعی دارد یکی از آنان محرومان و دیگری سائلین هستند که به جهاتی دست نیاز به سوی این و آن دراز می کنند. این دو گروه دست کم در هر ثروتی به عنوان حق، شریک هستند. (ذاریات آیات ۱۹ و ۲۰)
بنابراین آزمون و ابتلا و آزمایش می تواند از علل برخورداری از نعمتی باشد. این بدان معنا نیست که آن نعمت برای وی نقمت و بلا نشود؛ چنان که فقر و نداری نیز می تواند برای کسانی زمینه بروز استعدادها شود. بیل گیتس با بیست دلار خویش شرکت معظمی را ایجاد کرد که میلیاردها دلار می ارزد. وی کارش را در اوج نداری شروع کرد و نرم افزار نخست خویش را در یک گاراژ نوشت. در حقیقت فقر و نداری موجب شد تا استعدادهای خویش را بیابد و برای رهایی از مشکل مالی تلاش کند و این گونه موفق شد.
بسیاری از اموری که انسان از خدا می خواهد می تواند برای او شر و بلا باشد و بسیاری از اموری که شر و بلا می نماید و انسان آن را ناخوش می شمارد می تواند برای او مفید باشد: عسی ان تحبوا شینا و هو شر لکم و عسی ان تکر هوا شینا و هو خیر لکم.
به هر حال یکی از علل حسادت نسبت به دیگری آشنا، می تواند عدم آگاهی از حکمت خداوند باشد که چرا یکی را سرمایه دار و دیگری را بینوا و یا کسی را شاه و دیگری را گدا می کند. به یکی فضل و نعمتی می دهد و از دیگری می ستاند. (نساء آیه ۳۲)

آگاهی ناقص و تحلیل نادرست

آگاهی ناقص از مسایل و تحلیل برخاسته از این آگاهی و دانش اندک، عامل مهمی در انگیزش حسادت در انسان است. این مسأله درمورد برادران یوسف نیز دیده شده و در آیات قرآنی بدان پرداخته شده است.
انسان ها بدون آگاهی و دانش کامل از مسایل نسبت به دیگری حسادت می ورزند و این درحالی است که شخص محسود ممکن است در وضعیت بدتر باشد و یا درحال گذر از آزمونی قرار داشته باشد. دانش ناقص موجب می شود تا براساس آن، تحلیلی نادرست ارایه شود و در نتیجه، آن شخص مورد حسادت قرار گیرد. برادران یوسف نیز با این گونه دانش ناقص خود به تحلیل نادرستی رسیدند و نزدیک بود برادر خویش را پس از ربایش بکشند.
پس حسادت می تواند برخاسته از دانش و آگاهی اندک نسبت به امور و مسائل باشد و این گونه است که تحلیل های نادرستی داده می شود و براساس این تحلیل های نادرست، قضاوت و داوری های نادرست تر به عمل می آید و رفتارها و نابهنجاری ها شکل می گیرد. بسیاری از مخالفت ها برخاسته از کم دانشی و کم اطلاعی اشخاص به مسایل است. (نساء آیه۵۱و۵۴)

جهل نسبت به مشیت الهی

از دیگر عوامل انگیزش حسادت در انسان ها نسبت به آشنایان و دوستان و کسانی که با آنان ارتباط دارند، جهل و نادانی نسبت به نقش مشیت و اراده الهی در مسایل و امور هستی است. (بقره آیه۱۰۵)
اگر انسان ها به این مسأله یقین داشته و آگاه باشند که خداوندی علیم و خبیر و حکیم و قادر، جهان را مدیریت می کند، کم تر دچار حسادت می شوند. اگر شخص به این باور برسد که برگی از درختی بدون علم و حکمت الهی نمی افتد به این نتیجه خواهد رسید که بهره مندی اشخاصی از نعمتی به معنای آن است که وی پاداش کاری را گرفته و یا در آزمونی قرار گرفته و یا حکمتی دیگر در این بین است که وی از آن آگاه نیست و تنها خداوند آگاه و خبیر و عالم و حکیم می داند که چه می کند.
کسی که باور داشته باشد که خداوند هیچ کاری را بی حکمت و دلیل و قصد و هدفی انجام نمی دهد به این باور نیز خواهد رسید که او اگر به کسی نعمتی داده بر اساس حکمتی بوده است که یا از آن آگاه خواهد شد و یا هرگز از آن آگاه نخواهد شد. بنابراین نمی بایست نسبت به وجود نعمتی در دیگری خود را به رنج اندازد و خواهان زوال و از میان رفتن آن شود و نسبت به او حسادت بورزد.

شیطان همراه همیشگی حسود

ازنظر قرآن، شیطان دشمن آشکار و همیشگی انسان است. این دشمن سوگند خورده، به هر راه و روشی می کوشد تا به اهداف پلید خویش در گمراهی و تباهی بشر دست یابد. از این رو همواره در کمین مردمان است و می کوشد تا آنان را به هر طریقی گمراه و به دوزخ بفرستد. حسادت، یکی از ابزارهای شیطان است. او با این کار هم آرامش را از شخص حسود می گیرد و هم رنج و زحمت را برای دیگرانی که محسود واقع می شوند فراهم می کند. این گونه است که قرآن از دشمن درونی آدمی یعنی هوای نفس و دشمن وسوسه کننده بیرونی باز می دارد و هشدار می دهد که مواظب و مراقب باشند تا در دام شیطان نیافتند که وی می کوشد تا آنان را گرفتار و در بند کشد. (یوسف آیه۵)
این ها بخشی از آیات قرآنی است که به مسأله حسادت و زمینه های بروز و ظهور آن اشاره دارد. باشد که باتوجه به دشمنان درونی و بیرونی از این بیماری خطرناک که آدمی را از درون متلاشی و در جامعه دچار رنج و زحمت می کند رهایی یابیم. حسادت نابهنجاری اجتماعی است که آثار خطرناکی برای فرد و دیگری به دنبال دارد. به امید آنکه با بهره گیری از بینش و نگرش قرآنی، از شر و آسیب های فردی و اجتماعی آن در امان بمانیم.

حسادت، خاستگاه نابهنجارى هاى اجتماعى

حسادت مى تواند در حوزه اخلاق فردى و اجتماعى بازتاب ها و واکنش هاى متضاد و خطرسازى را بیافریند. قرآن به صراحت در جاهاى مختلف به این مسئله توجه داده و با بیان مصادیق عینى و تأثیرات مخرب و زیانبار آن کوشیده تا شخص را براى رهایى از این رذیلت اخلاقى و نابهنجارى زشت به تلاش و تکاپو وادارد.

در تحلیل قرآنى به خطرساز بودن حسادت نسبت به آدمى اشاره مستقیمى شده است. در آیه۱ و ۵سوره فلق، حسد را یکى از خطرهاى تهدیدکننده آدمى مى شمارد و پناه جویى به خدا را براى محافظت از آن مطرح مى سازد و مى فرماید: «قل اعوذ برب الفلق* … *و من شر حاسد اذا حسد»(سوره فلق).

این آیه خطر حسادت را در هنگام اقدام عملى حسود، شدیدتر ارزیابى مى کند؛ زیرا هنگامى که شخص، حسادت را به عنوان یک واکنش روانى و روحى در خود پدید مى آورد تنها آرزوى زوال نعمتى از دیگرى را دارد ولى هرگاه از این فراتر رود و خود مستقیم بکوشد تا نعمتى را از شخص زایل کند و یا از میان بردارد در این هنگام است که رفتارهاى خطرساز و نابهنجارى هاى رفتارى را بروز مى دهد.

حسادت تا زمانى که روحى و روانى است تنها به شخص حسود آسیب مى رساند و او را دچار افسردگى و خودباختگى و حقارت و بى اعتمادى به خود مى کند و به گونه اى نهان و مخفى است اما زمانى که وى را تحت کنترل و مهار خویش در آورد، به شکل نابهنجارى هاى رفتارى و و اکنش هاى عملى و اقدامات عینى بروز و ظهور مى کند که در این حالت بسیار خطرناک مى شود.

پیچیدگى مسأله حسادت

مشکلى که در مساله حسادت وجود دارد این است که رفتارها و نابهنجار ى هاى شخص قابل شناسایى و رویت است ولى انگیزه هاى آن مخفى مى باشد. اشخاصى که در معرض حسادت عملى قرار مى گیرند و یا ناظر اقدامات عملى حسود هستند نمى توانند تحلیل درستى از علل و انگیزه هاى رفتارهاى نابهنجار و خطرساز شخص داشته باشند به ویژه آن که شخص حسود در بسیارى از مواقع به جهت آن که حسادت را امرى زشت و ناپسند مى شمارد و یا جامعه را نسبت به آن سخت و تند مى یابد رفتارهاى خویش را توجیه و انگیزه ها و علل دیگرى را براى رفتارهاى نابهنجار و خطرساز خویش برمى شمارد. به این معنا که هرگز به طور مستقیم به علت رفتار نابهنجار و خطرساز خویش اشاره نمى کند و آن را توجیه کرده و علل و انگیزه هاى واهى دیگرى را برمى شمارد. از این روست که مخفى و نهان بودن حسادت حسودان مساله را پیچیده و توان تحلیل درست و بازسازى رفتارى را از دیگران مى گیرد.

ویژه بودن حسادت

قرآن حسادت را ازشرها و امور زشت و نابهنجارى مى شمارد که از نظرى، خاص و ویژه است و از بدى ها و زشتى هاى دیگر به جهاتى مهم تر و قابل درنگ تر است. شاید یکى از علل ویژه بودن این شر و زشتى، ویژگى مخفى بودن آن است که امکان تحلیل و داورى و بازپرورى را از مربیان و جوامع مى گیرد. (سوره فلق آیات ۱ و۲ و ۵)

قرآن در تحلیل خویش به ابعاد هنجارى آن بیش تر توجه مى دهد و آیات بسیارى به این مساله اختصاص دارد.

زیرا ابعاد هنجارى و رفتارى آن نه تنها شخص را دچار خطر مى سازد. بلکه دیگرى و حتى جوامع را تهدید می کند.

پنهان بودن علل رفتارهاى نابهنجار برخاسته از حسادت، این امر را تشدید مى کند و توان مقابله را از شخص و یا دیگرى مى گیرد و امکان بازسازى را از میان مى برد. از این رو قرآن حسادت را از صفات نکوهیده و زشتى بر مى شمارد و از همگان مى خواهد تا خود را از این حالت و یا صفت رهایى بخشند.

بسیار دیده شده است که زن و مردى نسبت به نعمت و خیرى در دست دیگرى واکنش هاى منفى در گفتار و عمل خود نشان مى دهند. حسودان بیش تر واکنش خود را به شکل آرزو مطرح مى سازند و مى گویند اى کاش ما هم از فلان نعمت برخوردار بودیم و اگر ما این نعمت را داشتیم چه ها که نمى کردیم.

قرآن کریم با اشاره به مساله مشیت و اراده و تقسیم نعمت ها در میان بندگان و آفریدگان به این دسته از انسان ها هشدار مى دهد که چنین آرزویى را نکنند و بدانند که براى هر کسى نصیبى از روزى و نعمت است که از آن برخوردار مى باشند.

بنابر این آرزوى نعمتى که در دست دیگرى است امرى نادرست و نکوهیده است و نمى بایست از سوى کسى طرح شود. چنانکه در قرآن مجید آمده است: «وَ لَا تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ  لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ  وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ ممَِّّا اکْتَسَبنْ‏َ  وَ سَْلُواْ اللَّهَ مِن فَضْلِهِ  إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمً»(سوره نساء آیه ۳۲)

تاکید قرآن در سوره فلق براى پناه جویى به خدا به جهت در امان ماندن از شر حسود به ویژه در زمانى که اقدام عملى براى به دست آوردن و یا زوال نعمت مى کند خود بیانگر آن است که از نظر قرآن و تحلیل آن تا چه اندازه حسادت به ویژه به شکل عملى آن زشت و حتى خطرساز است.

درآیه ۵۴ سوره نساء نیز از مردمان مى خواهد که نسبت به عطا و فضل الهى به دیگران حسادت را پیشه خویش نکنند و از حسدورزى نسبت به دیگرى خوددارى ورزند که امرى ناپسند است؛ «أَمْ یحَْسُدُونَ النَّاسَ عَلىَ‏ مَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ  فَقَدْ ءَاتَیْنَا ءَالَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَ الحِْکْمَهَ وَ ءَاتَیْنَاهُم مُّلْکا عَظِیمً».

درحقیقت استعاذه جویى به خدا و لزوم پناه بردن به خدا از شر حسودان که حکم و دستورى الهى است خود بیانگر آن است که این حالت تا چه اندازه ناپسند و دور از اخلاقیات آدمى و صفات پسندیده انسانى است. (سوره فلق آیات ۱ و ۵)

در تحلیل قرآنى، حسودان بدترین مخلوقات و آفریده هاى خداوندى هستند. به ویژه کسانى که حسادت در ایشان به شکل مقام و صفت درآمده و درشکل اقدام عملى بروز و ظهور مى یابد.

از این رو از مردمان خواسته شده که از چنین موجودات و افرادى که شرارت حسادت جزو ذات و صفت دوم ایشان شده است به خدا پناه برند که رفتارهاى زشت آنان را جز خداوند نمى تواند دفع کند.بخاطر نهان بودن شر حسادت است که خداوند به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور مى دهد که براى رهایى از آسیب ها و خطرهاى آن به خدا پناه برد که تنها او عالم به دل ها و اسرار مردمان است و مى تواند شر ایشان را به خودشان بازگرداند.

حسودان، مارهاى در آستین

در حقیقت کسانى که حسادت مى ورزند به جهت مخفى بودن کینه و عداوت ایشان همانند ابلیس، خطرناک و غیر قابل پیش بینى هستند و به انسان از پشت خنجر مى زنند. از پیش رو دوست و از پس رو دشمنان غدار و مارهاى در آستین هستند که هراز گاهى که فرصت بیابند نیش خویش را مى زنند و آسیب هاى خطرناک بر آدمى وارد مى سازند.

زشتى حسادت تا بدان جا است که خشم خداوند را برمى انگیزد و به کسانى که کفر و ناسپاسى شان برخاسته از حسادت است هشدار مى دهد که از ایشان بسیار خشمگین است و به شدت آنان را به خاطر آن که تنها به جهت حسادت، کفر پیشه کردند عذاب مى کند. «بِئْسَمَا اشْترََوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَکْفُرُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ بَغْیًا أَن یُنزَِّلَ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلىَ‏ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ  فَبَاءُو بِغَضَبٍ عَلىَ‏ غَضَبٍ  وَ لِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِی»(سوره بقره آیه ۹۰)

حسادت، خاستگاه کفر و ناسپاسى به این معنا که خاستگاه کفر و ناسپاسى نسبت به خدا و حتى کسانى که به آنان محبت مى ورزند مى تواند حسادت باشد و شخص تنها به این جهت حاضر به پذیرش حق و اسلام و ایمان و شکر نیست که نسبت به شخصى که وى را به این امور دعوت مى کند حسادت مى ورزد. از این رو کفر برخاسته از حسادت که تنها انگیزه روحى و روانى دارد از نظر قرآن بدتر و زننده تر است و مى بایست شخص را عذابى سخت کرد.

اشخاصى که تنها از روى حسادت کفر مى ورزند و حاضر به پذیرش حق نمى باشند افرادى بسیار زشتکار هستند؛ زیرا از حق و حقیقت تنها به خاطر تمایلات نفسانى دست مى شویند. از این رو خشم الهى را نسبت به خود برمى انگیزند که عامل و علتى سخیف ایشان را به این سو کشانده است.

حسادت مشرکان عصر بعثت نسبت به مومنان موجب شده بود که ایشان دست از ایمان بردارند و راه گمراهى را درپیش بگیرند.

البته قرآن توضیح مى دهد که جهل و نادانى مشرکان به نقش مشیت الهى، عامل اصلى حسادت آنان نسبت به مومنان بوده است. زیرا آنان به جهت نادانى نسبت به قدرت الهى و نیز تقسیم نعمت در میان بندگان بر پایه علم و حکمت، گمان هاى ناروایى نسبت به مومنان کرده و بر اساس این تحلیل نادرست به مؤمنان حسادت ورزیده و حتى در شکل اقدام عملى آن را بروز مى دادند. «مَّا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَبِ وَ لَا المُْشْرِکِینَ أَن یُنزََّلَ عَلَیْکُم مِّنْ خَیرٍْ مِّن رَّبِّکُمْ  وَ اللَّهُ یخَْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ  وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِی»(سوره بقره آیه ۱۰۵)

ناآگاهى از نقش مثبت الهى، عامل ایجاد حسادت

از نظر قرآن ناآگاهى و نادانى نسبت به نقش مشیت و اراده الهى، عامل مهمى براى ایجاد حسادت در بسیارى از مردمان حتى در امور دینى مى باشد. از این رو حسادت و بدخواهى منافقان در حق پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یا مؤمنان و رفتارهاى زشت آنها را به جهل و نادانى آنان نسبت مى دهد: « فَمَا لَکمُ‏ْ فىِ المُْنَافِقِینَ فِئَتَینْ‏ِ وَ اللَّهُ أَرْکَسَهُم بِمَا کَسَبُواْ  أَ تُرِیدُونَ أَن تَهْدُواْ مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ  وَ مَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَن تجَِدَ لَهُ سَبِیل»(سوره نساء آیه ۸۸، و نیز آیه «…وَ مَا نَقَمُواْ إِلَّا أَنْ أَغْنَئهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ  فَإِن یَتُوبُواْ یَکُ خَیرًْا لهَُّمْ  وَ إِن یَتَوَلَّوْاْ یُعَذِّبهُْمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَ…» سوره توبه آیه ۷۴)

در مسئله یهودیان و علت عدم پذیرش اسلام از سوى ایشان نیز خداوند همین مسئله را مطرح مى سازد و بیان مى کند که چگونه جهل و نادانى و خود بزرگ بینى ایشان موجب شده تا نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حسادت ورزند و به او ایمان نیاورند. یهودیان که آرزو داشتند آخرین پیامبر از نسل آنها باشد به مدینه کوچ و در آنجا ساکن شده بودند و سده ها به این آرزو بودند تا از نسل ایشان آخرین پیامبر ظهور کند ولى وقتى این پیامبر از نسل اسماعیل برادر اسحاق ظهور و اعلام رسالت و نزول جبرئیل و قرآن کرد حسادت ایشان نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برانگیخته شد. (سوره بقره آیه ۹۰ و سوره نساء آیات ۵۱ و ۵۴). ۱

علت کفر یهودیان

قرآن در تحلیل خویش از علت کفر یهودیان به این نکته اشاره مى کند که همسویى یهودیان با کافران و حتى تأیید عقاید باطل مشرکان و کافران از سوى ایشان ریشه در حسادت آنان نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دارد. (سوره نساء آیه ۵۱ و ۵۴) در حقیقت یهودیان از این که خداوند به پیامبرى از نسل اسماعیل تفضل کرده است و وى از سوى خداوند برگزیده شده حسادت ورزیده و به دشمنى با او و دوستى با دشمنان خود و پیامبر اقدام کردند.۲

این در حالى است که در تحلیل قرآنى مقامات اعطا شده به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از تفضل و مشیت الهى است و خداوند هر که را خواست بزرگ دارد و ملک و مال دهد و هر که را خواهد خوار و ذلیل کند: تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر.

بخل، محصول حسادت

از دیگر نابهنجارى هاى اجتماعى که خاستگاه آن از نظر قرآن، حسادت است مى توان به نابهنجارى بخل اشاره کرد. خداوند در آیات ۵۱ و ۵۳ و ۵۴ سوره نساء با اشاره به بخل یهودیان، ریشه آن را حسادت آنان برمى شمارد و تبیین مى کند که چگونه حسادت مى تواند به اشکال مختلفى چون بخل در عمل انسانى بروز و ظهور کند و نابهنجارى ها را در جامعه گسترش داده و دامن زند.

قرآن این گروه افراد را به جهت رفتارهاى نادرستشان سرزنش مى کند و از ایشان مى خواهد که دست از حسادت بردارند و هشدار مى دهد که ادامه این روند مى تواند موجبات محرومیت آنان از فضل الهى و حتى محروم شدن از کمک ها و امدادهاى الهى را فراهم کند.(سوره نساء آیات ۵۱ تا ۵۴)

دو نمونه از حسادت در قرآن

از نابهنجارى هاى اجتماعى که خاستگاه آن حسادت است مى توان به رفتارهاى خطرسازى چون قتل از سوى حسود اشاره کرد. بسیارى از کسانى که دچار بیمارى مزمن و سخت درمان حسادت مى شوند به جهت آن که آن را در درون خویش مخفى و نهان مى سازند و به عقده تبدیل مى شود نمى توانند خود را مدیریت و کنترل نمایند و از این رو گاه حتى دست به قتل کسانى مى زنند که نسبت به آنان حسادت مى ورزند.

قرآن با بیان دو داستان، رفتارهاى خطرساز قابیل فرزند آدم و برادران حضرت یوسف (علیه السلام) را به حسادت نسبت مى دهد. کینه و حسادت مخفى و نهان این دو گروه هر چند که در ظاهر خاستگاه هاى مختلفى دارد ولى ریشه آن احساس برترى و مورد عنایت قرار گرفتن است. که البته در یکى تحلیل واقع بینانه و از روى واقعیت بوده و در گروه دوم تحلیل نادرست براساس سوء تفاهم مى باشد ولى در هر حال موجب آن شد که رفتارهاى خطرسازى را در پیش گیرند.

حسادت قابیل از آن رو بود که قربانى وى به جهت عدم اخلاص در عمل پذیرفته نمى شود و وى که خود را سزاوارتر و لایق تر مى شمارد و از نظر خود قربانى ارجمندترى را انجام داده ولى پذیرفته نشده نسبت به هابیل کینه مى گیرد و حسادت خویش را به شکل کشتن برادر نشان مى دهد: «وَ اتْلُ عَلَیهِْمْ نَبَأَ ابْنىَ‏ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ‏ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ  قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ* لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ‏َّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ یَدِىَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ  إِنىّ‏ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِینَ* إِنىّ‏ِ أُرِیدُ أَن تَبُوأَ بِإِثْمِى وَ إِثمِْکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ  وَ ذَالِکَ جَزَ ؤُاْ الظَّالِمِینَ* فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخَْاسِرِی»(سوره مائده آیه ۲۷ تا ۳۰). ۳

اظهار محبت و یا تحلیل نادرست برادران از رفتار یعقوب نسبت به یوسف و برادران موجب مى شود تا حسادت ایشان به شکل آدم ربایى و مفقود کردن و یا حتى پیشنهاد قتل ظهور و بروز کند. «قَالَ یَابُنىَ‏َّ لَا تَقْصُصْ رُءْیَاکَ عَلىَ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا  إِنَّ الشَّیْطَنَ لِلْانسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ* …* لَّقَدْ کاَنَ فىِ یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ ءَایَاتٌ لِّلسَّائلِینَ* إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلىَ أَبِینَا مِنَّا وَ نحَْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِى ضَلَالٍ مُّبِینٍ»(سوره یوسف آیات ۵ تا ۸)

حسادت به آشنایان

اصولا حسادت، نسبت به آشنایان و دوستان اتفاق مى افتد و شخص نسبت به کسانى که هیچ گونه ارتباطى با آنان ندارد و در حوزه روابط اجتماعى وى قرار نمى گیرند احساس حسادت نمى کند. بنابراین کسانى مورد حسادت شخص قرار مى گیرند که در حوزه ارتباط و روابط اجتماعى فرد و در محدوده آن قرار دارند. این دیگران مى توانند دیگران مهمى براى اشخاصى باشند که با آنان ارتباط دارند. به عنوان نمونه اگر شخصى براى همسر شما مهم تلقى شود و همسر شما وى را به جهاتى بستاید و از او تعریف و تمجید کند شما نسبت به آن شخص حسادت مى ورزید؛ زیرا کسى را مى بینید که براى همسر شما مهم تلقى مى شود. در بسیارى از خانواده ها پدر و مادر، از فرزندان کسانى که مى شناسند مانند برادرزادگان و یا خواهرزادگان تعریف و تمجید مى کنند و آنان را الگوهاى موفقى در زندگى اجتماعى و یا درسى برمى شمارند. در این حالت است که فرزند نسبت به آنان حسادت مى ورزد و رفتارهاى بیرون از هنجارهاى اجتماعى نسبت به آنان از خود بروز مى دهد.

بسیار پیش آمده است کسانى که از سوى پدر و مادر به عنوان اشخاص موفق و خوب یاد شده اند از سوى فرزندان مورد تحقیر و اذیت و آزار قرار گرفته اند در حالى که اشخاص ناظر بیرونى در جست وجوى علت این گونه رفتارهاى نابهنجار وامانده مى شوند؛ زیرا در بسیارى از موارد علت ها و زمینه هاى بروز این گونه رفتارهاى نابهنجار در پس لایه هاى متعدد، نادیده گرفته مى شود؛ اما اگر به دقت به زمینه ها و علل واقعى و نه توجیهى اعمال و رفتار نابهنجار توجه شود دانسته مى شود که ریشه آن چیزى جز حسادت نیست.

در تحلیل قرآنى، به این نکته بارها اشاره شده که حسادت به جهت مخفى بودن و این که همواره در حق آشنایان است بسیار خطرساز و خطرناک و غیرقابل پیش بینى و مهار است. از این رو تنها راه رهایى به ویژه در اقدام عملى حسود در استعاذه و پناه جویى به خدا است.(سوره فلق)

حسادت هم چنین موجب مى شود تا اشخاص به یک دیگر تهمت بزنند و یا به تخریب یک دیگر بپردازند. حسادت برخى از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یکى از علل رفتارهاى نابهنجار ایشان نسبت به زن دیگرى بوده به گونه اى که سوره اى در این زمینه نازل شده است.

این ها بخشى از مهم ترین نابهنجارى هاى رفتارى انسان در حوزه عمل اجتماعى است که خاستگاه و ریشه آن ها حسادت است. این بدان معنا نیست که تنها این بخش از نابهنجارى هاى رفتارى با این خاستگاه مى باشد. این امور تنها بخشى از مصادیق عینى و تجربه شده اى است که در برخى از آیات بدان اشاره شده است و مى توان گفت که بسیارى از رفتارهاى نابهنجار اجتماعى و فردى داراى خاستگاه حسادت مى باشد و بر روان شناسان اجتماعى و اولیاى امور تربیتى است که با بررسى حسادت و بازتاب آن در عمل اجتماعى موارد دیگر را تبیین و تحلیل کنند.

پی نوشت ها:
۱. و نیز نگاه کنید المیزان ج۴ ص ۳۷۶ و مجمع البیان ج ۳ و ۴ جزء ۵ ص ۳۹

۲. همان

۳. ن.ک تفسیر عیاشى ج۱ ص ۳۱۲ و نورالثقلین ج۱ ص ۶۱۰

منابع: 
سایت اسلام سیتی
دانشنامه موضوعی قرآن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.